براي اين كه عزيز همسرتان باشيد
بقیه در ادامه مطالب
ادامه مطلب
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است ..... تادر آن عشق نباشد همه درها بسته است
به گزارش خبرنگار سايت پزشکان بدون مرز به نقل از بي بي سي ، محققان دانشگاه بث در انگليس دريافته اند احتمالا اين که اين زوج ها تا آخر عمر در کنار يکديگر بمانند بسيار بيشتر است، بويژه اگر هيچ يک از آنها سابقه طلاق نداشته باشد.
نتايج اين تحقيقات در نشريه اروپايي “تحقيقات کاربردي” منتشر شده است.
اين پژوهشگران بيش از هزار زوج و نامزد را به مدت پنج سال مورد بررسي قرار دادند.
اين پژوهشگران دريافتند احتمال طلاق در زوج هايي که زن پنج سال از شوهرش بزرگتر باشد سه برابر زوج هاي هم سن است.
به گفته آنان درصورتي که اختلاف سن برعکس باشد يعني مرد از همسرش بزرگتر باشد شاهد طولاني تر شدن زندگي زناشويي خواهيم بود.
اين در حالي است که با سطح تحصيلات بالاتر در زنان، فرصت خوشبختي پايدار بيشتر مي شود.
زندگي زوج هايي که هيچ يک طلاق را تجربه نکره اند، بهتر است. اما زندگي زوجيني که يکي از آنها در گذشته تجربه طلاق داشته است نسبت به آنهايي که هر دو تجربه طلاق داشته اند از سطح ثبات کمتري برخوردار است.
امانوئل فراگنير و همکارانش مي گويند: مردان و زنان بايد بر اساس علاقه ، جذابيت هاي ظاهري، سلايق، ارزش هاي مشترک و عقايد و نگرش هاي مشابه شريک زندگي خود را برگزينند.
اما به گفته اين محققان توجه به مسائل واقع بينانه مانند سن ، تحصيلات و فرهنگ مي تواند به کاهش آمار طلاق کمک کند.
* در زير تعدادي از اختلاف هاي زناشويي ذکرگشته است :
1 – اختلاف در خواسته ها: زندگي زن و شوهري که خواسته هاي غير واقعي و متفاوت از يکديگردارند ، رو به نابساماني مي رود . از اين رو ، زوجين بايد خواسته هاي خود را هماهنگ نمايند .
2-اختلاف در سليقه ها و علاقه ها: وجود اختلاف سليقه و علاقه در افراد ، طبيعي است و چنانچه در زندگي زناشويي ، اين اختلاف موجب هماهنگي بين زن و شوهر شود ، زندگي آرامي به وجود مي آيد .
3-اختلاف در ديدگاه ها و آرزوها : انسان موجودي است با آرزوهاي نامحدود ، چنانچه زن و شوهري با ديدگاه هاي مختلف و آرزوهاي متفاوت که احتمال حصول به آنها کم باشد ، نتوانند در زندگي زناشويي خود هماهنگي ايجاد کنند ، زندگي شاد و موفقي نخواهند داشت .
4- اختلاف در خُلق و خو: بعضي از افراد بسيار خشن، متکبر، خودخواه و از خود راضي اند و برخي روحيه اي گرم دارند، خوش برخورد، متواضع و مردم دوست هستند. بنابراين توافق اخلاقي،در صدر عوامل وشرايطِانتخاب همسر قرار دارد .
5-اختلاف در ميزان هوش: اختلاف فاحش ِ سطح هوشِ همسران نسبت به يکديگر ممکن است در زندگي مشکلاتي ايجاد نمايد .
6- اختلاف در ابعاد معنوي: مرد و زني که از نظر رعايت و پايبندي به امور معنوي متفاوت هستند ، زندگي بي دغدغه اي نخواهند داشت . بنابراين در امر ازدواج ، بايد بُعد اعتقادي بهويژه جنبه هاي معنوي آن مورد توجه خاص قرار گيرد و از طُرق مختلف اطمينان به پايبندي طرف مقابل احراز شود
خواهش ميکنم يه کم جنبه برداريد بعد بخوانيد
راستي آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده ايد که اگر خانم ها بجاي حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم مي گذاشتند، چه اتفاقاتي در دنيا رخ مي داد، و زندگي روزمره ما دستخوش چه تغييراتي مي شد؟
بنظر من، بزرگترين و بهترين تغييري که در زندگي خانم ها رخ مي داد، اين بود که ديگر هيچ زني نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگي و بعد از آن نبود و خانم ها از بابت مراقبت ها و رژيم هاي غذايي دوران بارداري، راحت و بي خيال بودند، چون تخم مي گذاشتند و با خيال راحت روي آن مي نشستند. البته احتمالاً دوران روي تخم نشستن آن ها، براي خودش داستان ها و رسم و رسومات بسياري ايجاد مي کرد و موضوع غيبت و پرحرفي خيلي از خانم هاي پير و جوان مي شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طي آن خانم ها دور هم جمع مي شدند و با شيريني و کادو به عيادت «مادر آينده» و «تخم هايش» مي رفتند و پيرامون تخم و تخمگذاري و خاطرات تخمي خود، با هم به بحث و گفتگو مي پرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته ها بحث شيرين غيبت ادامه مي يافت).
مثلاً:
- واه، واه، واه، دختره رو ديدي اقدس جون! همچين با افاده روي تخم هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!!
- آره خواهر، والله ما اون وقت ها، شيش تا شيش تا تخم ميذاشتيم و اينقدر هم ناز و ادا نداشتيم. امان از دخترهاي اين دوره زمونه...!
و يا:
- واي، واي، واي، مهين جون، تخم هاشو ديدي؟؟!... عين گردو بود!!! هم کوچيک بود، هم سياه!!
- آره ديدم، شهين جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعريف مي کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسي کرده بودم، يک تخم گذاشتم عين هلو!!! هر کي مي اومد ديدنم، دلش مي خواست گازش بگيره! ولي خدا شاهده که مادر شوهرم يک بار هم جلوي مردم از تخم من تعريف نکرد...
و اما دومين تغيير خوش آيند براي خانمها اين بود که آنها مي توانستند با خيال راحت و بدون تحمل درد و يا بيهوشي شاهد لحظ? تولد فرزندشان باشند، چون ديگراز درد زايمان و «اپي دورال» و «سزارين» خبري نبود.
طبيعتاً علم پزشکي هم به صورت امروز نبود و مردم بجاي مراجعه به دکتر زنان و زايمان، از وجود تخم شناسان حرفه اي، و دکترهاي «تخمي» بهره مند بودند.
دردنياي تجارت و بيزنس نيز احتمالاً تغييرات فراواني ايجاد مي شد. مثلاً شرکت هاي توليد کنند? لباس و لوازم حاملگي در دنيا وجود نداشت و بجاي آنها کمپاني هاي تخمي فراواني در دنيا تأسيس مي شد که کار آنها تهيه و توليد انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمي، جهت نگهداري بهين? تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونيکي هوشمند» و يا «محافظ کامپيوتري تخم، با قابليت اتصال به اينترنت و کنترل از راه دور»!!!
تزئينات تخم نيز براي خود ماجراهايي داشت و موضوع رقابت و چشم و هم چشمي بسياري از بانوان محترم مي شد. مثلاً روکش هاي طلا براي تخم که در صورت سفارش بر روي آن برليان هم کار گذاشته مي شد تا خانم با ناز و افاده بر روي آن بنشيند و به بقيه پز بدهد! و همين کارها باعث پيدايش کمپاني هاي جديدي جهت اخذ «وام هاي تخمي» با بهره هاي جور وا جور و نهايتاً سرمايه گزاري هاي تخمي در اين راه مي شد.
خلاصه که خيلي ها بسوي بيزنس هاي تخمي مي رفتند و ايده هاي تخمي فراواني، به ثمر مي نشست و در نتيجه، خيلي ها «مييلونر و ميلياردر تخمي» مي شدند.
و چه بسا افرادي هم بودند که بخاطر ايده هاي تخمي خود، دست به کارهاي تخمي مي زدند و پس از چند سال فعاليت بي حاصل تخمي، اعلام ورشکستگي مي کردند و در نتيجه هم? سرمايه خود را از دست مي دادند.
در بخش تبليغات تجاري نيز مردم شاهد حضور آگهي هاي ريز و درشت تخمي در در و ديوار و راديو و تلويزيون بودند، که مثلاً مي گفتند:
«اگر تخم بزرگ مي خواهيد، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگيريد.»
«استرس و افسردگي هاي تخمي خود را با دکتر ... داراي بورد تخصصي از انجمن دکتران تخمي آمريکا در ميان بگذاريد.»
«آقاي ...، مشاوري مطمئن در امور تخم هاي شما».
«خانم ...، وکيل آگاه و با تجربه براي دعاوي تخمي شما. عضو هيات مدير? کانون وکلاي تخمي کاليفرنيا»
«تخم هاي خود را نزد ما بيمه کنيد و با خيال راحت به مسافرت برويد. شامل: سرقت، ترک خوردگي و شکستگي!»
«اگر به علت مشغله کاري و يا بيماري، قادر به نشستن روي تخم نيستيد، با ما تماس بگيريد. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت مي کنيم!»
وب سايت هاي تخمي نيز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامي کامپيوترها و شبکه ها را تسخير مي کردند.
در تلويزيون، مردم به مشاهد? ميزگردها و برنامه هاي پرسش و پاسخ تخمي مي نشستند. مثلاً خانمي از اصفهان با تلويزيوني در لوس آنجلس تماس مي گرفت و بعد از ده ها دفعه که صدا قطع و وصل مي شد، مي پرسيد: آقاي دکتر، من احساس مي کنم که جديداً پوست تخمم نازک شده(!) چيکار بايد بکنم؟...
و طبق معمول هميشه، آقاي دکتر يک جواب بي سر و ته به او مي داد و گوشي را قطع مي کرد و به سراغ بقي? سئوالات تخمي شنوندگان مي رفت.
در برنامه هاي راديويي نيز، برنامه هاي روانشناسي تخمي، در بين شنوندگان جايگاه ويژه اي داشت و دراين ميان خوانندگان و نوازندگان هم از اين داستان بي نصيب نمي ماندند و حتماً ترانه هايي در وصف تخم و تخمگذار سروده مي شد. بطور مثال:
- يک تخم دارم، شاه نداره. صورتي داره، ماه نداره...
و يا:
- هيشکي مثل تو تخم نداره. نه داره. نه مي تونه بذاره...
زندگي خانوادگي و روابط انسان ها نيز جدا از اين تغييرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت هاي مردم نيز بر همان اساس تغيير مي کرد. مثلاً مادران به پسران خود مي گفتند و نصيحت مي کردند که: مادر سعي کن زني بگيري که واست تخم هاي گنده گنده بکنه!!!
در هنگام خواستگاري نيز مادر عروس با افاده به خانواده داماد مي گفت: خانواد? ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتي تازه ازدواج کرده بودم، يک تخم گذاشتم، انداز? هندوانه!!!!...
به اسامي افراد و نام هاي خانوادگي موجود نيز، احتمالاً چندين اسم و فاميل تخمي اضافه مي شد. مثلاً: تخمعلي تخمي زاده، تخمناز تخمي نژاد، تخم عباس تخمي پور و...
پدربزرگ، مادربزرگ ها مثل هميشه، شايعه درست مي کردند و از تجربيات تخمي خود سخن مي گفتند و براي جوان ترها داروهاي سنتي و گياهي تجويز مي کردند و مي گفتند:
- قديمي ها گفته اند: اگر روزي چهار تا استکان گل گاو زبون بخوري، تخمهات ميشه اندازه نارگيل!!!
و يا:
- اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کني و با هل و نبات بخوري، حتماً تخم دوزرده مي کني! و...
مردم هنگام قسم خوردن و يا قسم دادن يکديگر، از قسم هاي تخمي نيز استفاده مي کردند. مثلاً مي گفتند: به جون تخم عزيزم راست مي گم! و...
و هنگام دعوا و عصبانيت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم هاي هم ديگر نيز فحش مي دادند مثلاً: الهي تخمهات بشکنه! الهي تخمهاتو سگ ببره و...!!!
در قوانين کشورها نيز احتمالاً چند قانون تخمي به بقي? موارد قانوني اضافه مي شد و همين موضوع، مقدم? بروز يکسري جرم و جنايت تخمي مي شد.
جنايتکاران جنگي به جاي «نسل کشي»، «تخم شکني» مي کردند و باندهاي تبهکار و مافيايي علاوه برخلاف هاي قبلي، به جرائم تخمي مانند تخم دزدي و تخم فروشي و قاچاق تخم هم روي مي آوردند.
حال شما بگوييد، دوران حاملگي بهتر است يا زندگي تخمي!؟
2-شهر تبريز از استان آذربايجان شرقي.شرايط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي قوز بدون كوچكترين اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك هاي متعدد درباره بچه هاي تهران
*داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جك هاي صادراتي تبريز به استان هاي همجوار.
3-شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان.شرايط عبارتند از:
*توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك
*توانايي عبور 20 كيلو محموله مواد مخدر از جلوي مأموران مرزباني
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني
*داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور!
4-شهر رشت از استان گيلان.شرايط عبارتند از:
*داشتن رو حيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*.......
5-شهر قزوين از استان قزوين.شرايط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانايي خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوين!
*[...] و [...]
6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرايط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي
*ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!
*راستگويي و صداقت!!!
7-شهر هاي سنندج و كرمانشاه از استان هاي كردستان و كرمانشاه.شرايط عبارتند از:
*توانايي پوشيدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سيبيل
*تعهد به خاك ايران و نداشتن ادعاي استقلال طلبي!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدري
*نبريدن سر نويسنده اين مطلب!!!
8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرايط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي فقط در صورت لزوم و زير آفتاب!
*پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد
*نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي-رامبو-جكي چان-بروسلي و بيل كلينتون
*نداشتن هيچ گونه ادعاي مالكيت نسبت به برج ايفل "برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد!
*داشتن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي(يعني زياد لاف نياد)
9-شهر يزد از استان يزد.شرايط عبارتند از:
*توانايي زيستن در آب و هواي خوش.
*آشنايي با اشيائي چون چمن-سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي
*اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد
10-شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....
*داشتن روحيه جوانمردي
*مرد بودن!

آيا از مجرد بودن خسته شده ايد؟
آيا اغلب دوستان شما نامزد داشته و يا متاهل هستند و شما هنوز مجرديد؟
آيا فکر مي کنيد سنتون بالا رفته و هنوز ازدواج نکرده ايد؟
آيا آخرين فرد خانواده هستيد که هنوز ازدواج نکرده است؟
آيا به تازگي طلاق گرفته ايد؟
اگر به هر کدام از سوالات فوق جواب مثبت داديد، احتمالا تحت فشار هايي براي صورت دادن يک ازدواج نا درست هستيد. اين فشار تاثيري است که دوستان، خانواده، اجتماع و يا برنامه ريزي احساسي خودتان بر شما مي گذارند و اين پيام را به شما مي دهند که «بايد با کسي ازدواج کنيد؛ در غير اين صورت، حتما مشکلي داريد.» اگر به دلائل بيروني و يا دروني احساس اجبار مي کنيد ممکن است با کسي ازدواج کنيد که در شرايط معمولي، هرگز او را انتخاب نمي کرديد.
در زير بعضي از انواع مختلف فشار بررسي شده است:
وقتي که احساس تنهايي مي کنيد و به تنگ آمده ايد، احتمال آنکه انتخاب هاي ضعيف تري بکنيد، بالا مي رود در نهايت از ازدواجي کمتر راضي کننده سر در خواهيد آورد.
فشار سني
وقتي يکي از بستگان يا دوستان چنين مي گويد: «سنت داره ميره بالا. پس چرا هنوز ازدواج نکرده اي؟» ويا اين نگرش که «سن شما از حد مشخصي گذشته و هنوز ازدواج نکرده ايد ،پس غيرطبيعي هستيد.» از جمله عوامل فشار سني است.
البته اينکه آن سن، چه سني است، از شخصي به شخص ديگر فرق مي کند. خودآگاه يا ناخودآگاه احتمالا سني را به عنوان سن ازدواج، مدنظر دارد. اين سن ممکن است که از زمينه هاي خانوادگي شما، سن ازدواج خواهران و يا برادرانتان و يا از ذهنيت خودتان که سن «بلوغ فکري» چه سني است، آمده باشد. به منظور درک خاستگاه فشار سني، مي بايست به تاريخ هزاران سال قبل نگاه کنيم. در آن زمان هر چه زودتر مرد يا زن جواني ازدواج مي کرد و تشکيل خانواده مي داد، بهتر بود. شخصي به مجرد اينکه به سي يا سي و پنج سال مي رسيد ديگر «ميانسال» به حساب مي آمد.
بنابراين کاملا طبيعي بود که خانواده او بخواهند هنگامي که هنوز نوجوان است، ازدواج کند. گرچه روزگاران بسياري از آن قديم الايام مي گذرد، اما ما هنوز تا حد زيادي متاثر از طرز تفکري هستيم که پدران ما با آن زندگي مي کردند. صرف نظر از اينکه اين فشار از جانب چه عاملي باشد، در هر حال، ممکن است از استانداردهايي که از «همسر ايده آل» براي خود تعريف کرده ايد، دست کشيده و چشم پوشي کنيد و صرفا به خاطر چيزهايي که ديگران فکر مي کنند و نه بر طبق خواسته واقعي خود، ازدواج کنيد. در سطور زير سعي داريم دلايل نادرست را براي انتخاب هاي ناموفق به شما معرفي کنيم تا با آگاهي از آنها بتوانيد از خطر هاي احتمالي آن دور بمانيد.
تنهايي و استيصال
همه ما تنهايي را تجربه کرده ايم. و در برهه هايي از زندگي از لحاظ روحي، احساس تنهايي داشته ايم و مستاصل بوده ايم که به کسي مهر بورزيم. اما متاسفانه ازدواجي که در ابتدا، اقدامي از سر تنهايي و براي نزديک شدن به انساني ديگر شروع مي شود، مي تواند به رابطه اي پيچيده و دردآور تبديل شود. وقتي که احساس تنهايي مي کنيد و به تنگ آمده ايد، احتمال آنکه انتخاب هاي ضعيف تري بکنيد، بالا مي رود در نهايت از ازدواجي کمتر راضي کننده سر در خواهيد آورد.
انتخاب نادرست
عدم توجه به زندگي خود
آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده ايد، که عاشق بودن تا چه حد از تمرکز شما به امور ديگر مي کاهد؟ هم و غم شما اين مي شود که براي مثال، چگونه احساسي دارد؟ چگونه رفتار شما، رفتار او را تحت تاثير قرار مي دهد؟ پس تعجبي نيست اگر که اغلب نه به آن خاطر که شخص مناسب را يافته ايم، بلکه از آن رو براي ازدواج اقدام مي کنيم که بهانه اي براي سرباز زدن از زندگي و امورات خودمان داشته باشيم. اگر ... وقتي با کسي صميمي مي شويد به علائق خود وقت کمتري اختصاص مي دهيد. اگر ... معمولا کمي زود عاشق مي شويد. اگر ... از تنها بودن با خود لذتي نمي بريد و ترجيح مي دهيد که با ديگران همراه باشيد. اين احتمال وجود دارد که از ازدواج به منظور اجتناب از پرداختن به زندگي خودتان استفاده مي کنيد. بسياري از مردم از اين رو به ازدواج نياز دارند که از کمبود شور و شوق و بي هدفي در زندگي خود خسته شده اند و به جاي آنکه به درون خود نگاه کنند و دليل اين احساس را از درون خود جويا شوند، خود را درگير روابط عشقي کرده و «آن» را هدف خود قرار مي دهند. از آن رو که در چنين مواقعي، شما عاشق آن شخص نيستيد؛ بلکه شيفته «سرگرمي» و «دل مشغولي» خود هستيد. چنين روابطي هرگز سرانجامي نخواهد داشت.
نصيحت ما نيز به شما اينست که هرگز قبل از اينکه روح و زندگي خود را سرشار کنيد، به خريد «شريک زندگي تان» نرويد. يا حداقل از احساس خلاء و تنهايي مفرط، روحيه تان رو به مرگ نباشد.
پرکردن خلاء هاي احساسي و روحي خود
ما کودکاني هستيم با اندامي بزرگسالانه، با اين حسرت و آرزو که دوستمان بدارند، پذيرفته شويم و کامل باشيم. نکته فوق العاده اي که در رابطه با عشق وجود دارد، اينست که مي تواند شما را از احساس سرور، شادماني و تعلق خاطري که شبيه آن را در هيچ جاي ديگري نمي توانيد بيابيد،بر خوردار کند. با اين وجود، اين موهبت هنگامي که به منظور پر کردن خلاء هاي احساسي و روحي خود از آن استفاده مي کنيد، مي تواند خطرناک باشد. خلاء هايي که خود بايد بياموزيد که چگونه پر کنيد. يک ازدواج حقيقتاً سالم، درهاي رشد و تعالي روحي هر دو طرف را مي گشايد. همچنين به هر کدام از اين دو شخص کمک مي کند که خودباوري آنها از طريق احساس «دوست داشته شدن» و «پذيرفته شدن» از طرف شخص مقابل، بالا برود. آيا شما به منظور پر کردن خلاء هاي روحي خود و نه به خاطر اينکه فرد مناسبي يافته ايد،ازدواج مي کنيد. موقعي احساس خلاء روحي مي کنيد که از درون بطور مداوم احساس خالي بودن داريد. اين خالي بودن ممکن است در مراحل معتدل تر به مانند يک نگراني و يا تنش تجربه شود و در مراحل حادتر به درد، افسردگي و ناميدي تبديل گردد. صرف اين فکر که: «من با يکي ازدواج کرده ام »، موقتا احساس تنهايي شما را تعديل خواهد کرد . و تنها پس از گذشتن دوران اوج اين رابطه است که با ماهيت آن فرد روبرو مي شويد و چه دردناک است که دريابيد نه تنها احساس خلاءتان مرتفع نشده است، بلکه حتي حضور چنين شخصي، احساس خلاء و تنهايي تان را بيشتر نيز مي کند. چنين شخصي توقع دارد که همسر او خلاء هاي احساسي و روحيش را که به مدت طولاني و حتي قبل از ازدواج با خود حمل مي کرده، پر کند.اين معقول است که از همسر خود انتظار داشته باشيد تا به تنهايي شما نيافزايد يا شما را در التيام زخم هايتان حمايت کند و به شما عشق بورزد يا به شما بياموزد که چگونه خود را دوست بداريد، اما در نهايت اين شماييد که بايد قهرمان خود باشيد.
عزدواج!
هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.
حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود.. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند.
در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي عباس هم از زندان در مي آيد.
من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهريه وشير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند.
همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي عباس با پدر خانومش حرفش بشود.
دايي عباس مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزون تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند !
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي عباس هم خانه دار نبود و دايي عباس مجبور شد يك زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي عباس هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي عباس را مي برند زندان!
البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
اين بود انشاي من
چرا حتي با يک صحبت کردن معمولي مي خواهيم همديگر را بزنيم ؟
چرا بعضي ازافراد هميشه در هنگام درخواست ، لحن و ژستي طلبکارانه داشته و از کلمات دستوري استفاده مي کنند ؟ چرا در درخواست ها کمتر از کلمه لطفا استفاده مي شود ؟
بايد گفت اين نوع رفتارها به ويژه استفاده از کلمات بايد گونه و دستوري تا اندازه زيادي از نوع ساخت هايي که بر جامعه ما حاکم است سرچشمه مي گيرد .
امروزه اصل را بر اساس کار گروهي و رفتار برابر مي گذارند تا ضمن رشد خلاقيت هاي فردي ، کارايي نيز بالا مي رود. روابط احترام اميز نيز غير از ان نيست .
تو به من احترام مي گذاري ، من به تو احترام مي گذارم پس ما با هم
برابريم. اين در حالي است که ساخت هاي جامعه اين ارزش ها را خاموش نگه مي
دارد ،واين ارزش ها بروز پيدا نمي کنند.
تفکري که در جوامع قديمي و در
برخي از جامعه هاي حاضر وجود دارد اين بوده است که اگر زور وجود نداشته
باشد کارها پيش نمي رود مثلا در خانواده مي گويند :
بچه ها بايد زور بالاي سرشان باشد در غير اين صورت کاري که به او محول شده است را انجام نمي دهد .
در حقيقت بايد گفت دراين نوع تفکر اولين چيزي که باعث حل مساله مي شود
استفاده از زور است . در نحوه رابطه برابرانه درست است که نتايج بهتراست
اما خيلي پيچيده تر بوده و در حقيقت به مهارت و دانش بيشتري نياز است .
در
شيوه ارتباط برابرانه ديگر به خود رابطه فکر نمي شود بلکه به نتيجه اش
توجه مي شود .استفاده از جملات دستوري را به ساختار اجتماعي ، تربيتي و
فرهنگي جامعه بستگي دارد
به نظر مي رسد ريشه طلبکارانه رفتار کردن و
عدم درخواست در بيان خواسته ها . استفاده کردن از جملات زيبا ، خواهش کردن
، با لطف صحبت کردن ، رعايت ادب و احترام به ديگران نه احساس حقارت و ضعف
مي اورد بلکه نشاني از شخصيت والاي شماست .
در گذشته رعايت احترام در
تمام جوامع بشري امري بديهي بوده است و کلام افراد بسيار اهميت داشته است
اما در نسل هاي بعد اين اصل رعايت نشده است .
تناقض ميان ارزش هاي گفته شده و انچه در عمل اجرا شده است ، نيز عامل مهمي است .
کلمه " بايد " و " بايد " گفتن و دستور دادن سبب دوري و انزجار
و لجاجت مي شود و نتيجه ان نيز سطحي و زود گذر است . بعضي از افراد اين
کلمه يعني " بايد " را به کار مي برند تا احساس برتري نسبت به بقيه داشته
باشند.
براي مثال بايد گفتن والدين نسبت به
فرزندان و يا بايد گفتن رئيس به کارمندان خود بايد تا حدي باشد که تمييز
درست و نادرست به فهم انچه بايد بياموزد و انجام دهد برسد لازم است ، ولي
نبايد ادامه يابد .
طولاني شدن اقتدارها در هر حوزه اي باعث مشکلات مي شود .
مثلا لازم است والدين بچه تا سن 16 سالگي وي اقتدار داشته باشند و پس از ان کم کم دايره اقتدار خود را کمتر کنند اما متاسفانه در خيلي از موارد اين وضعيت را ادامه مي دهند . يکي از پيامدهاي اين طولاني شدن اقتدار ، تحقير شخصيت هاست . و باعث ايجاد مشکل مي شود .
همان طور که گفته شد " بايد " گفتن و دستور دادن
باعث انزجار افراد از شما مي شود و نتيجه ان نيز سطحي و زود گذر است اما
خواهش کردن نتيجه رواني مثبتي دارد . دراين توصيه مي شود که : " به جاي
کلمه " بايد " از عبارت " بهتر است " استفاده کنيد . نتيجه اين امر بسيار
پايدارتر و مطلوب تر خواهد بود و بار منفي کلمه " بايد " نيز گرفته مي شود
.
وي همچنين معتقد است که در صورت طلبکارانه و دستوري برخورد کردن افراد ،جامعه دچار چرخه ي معيوب شده از تنش ها ، فشارها ، تقاضا هاي براورده نشده ، ناکامي ها و سرکوب شدن ها مي شود که اگر کسي در اين چرخه بيفتد ، تلاش مي کند احساس حقارت و خود کمتربيني خود را با فرياد کردن خواسته ها التيام بخشد و با استفاده از بايدها به دنبال شفاي سطحي زخم هاي دروني خويش باشد .
و همه ي اين مسائل از ان جا ناشي مي شود که ما بر مکالماتمان حاکم نيستيم و اين از بينش هايمان نشات مي گيرد . بايد گفتن ناشي از جهان بيني است که بر تعاملات و روابط جامعه ها حاکي است . و باعث مي شود چرخه ي جامعه کند حرکت کند و جامعه اي پر از تنش ها و سرکشي ها و اشوب هاي داشته باشيم .
بر عکس اين مطالب ، آن رابطه هاي دوستانه و محترمانه است در هر سطحي است که باعث سرعت و حرکت روان تر چرخه ي جامعه مي شود .
رفتار درست و استفاده از کلمات و جملات درخواست گونه و همراه با احترام در هر سطحي باعث سالم تر شدن ، بهتر و بهبود روابط شده و فعاليت ها را کاراتر و نتايج ان را مثبت تر خواهد کرد .
هيچ گاه از کاه کوه نسازيد! ياد بگيريد که چگونه به راحتي براي مراسم ازدواج خود برنامه ريزي کنيد. ديشب بعد از اينکه شام سالگرد ازدواجمان را خورديم، به ياد آورديم که دقيقاً يک سال پيش در چنين شبي ما با هم ازدواج کرديم. يکي از دوستان ما که اتفاقاً در جشن ازدواج مانيز که در هارينگتون کانادا برگزار شد حضور داشت، به ماگفت: حتماً در آن شب شما استرس زيادي داشتيد؟ اما هر دوي ما بدون تامل و يک صدا گفتيم :"نه اصلاً!" او در پاسخ گفت: مگر مي شود؟ همه ما شب عروسي خود استرس و اضطراب داريم. اما من و همسرم پاسخ داديم: نه ما نداشتيم! اما شما به راحتي ميتوانيد بر اعصاب خود مسلط باشيد و استرس را از خود دور کنيد. چرا که استرسي که در اين مواقع به وجود مي آيد، همگي ناشي از تلقين هاي تازه عروس و داماد است. طي بررسي ها و مطالعاتي که من در زمينه ازدواج و مسائل زناشويي انجام دادم، فهميدم که ازدواج و برنامه ريزي براي آن حتي از يک خون دماغ هم عادي تر است! من اين ها را به شما مي گويم چرا که هر دفعه که صحبت از ازدواج به ميان مي آيد، همه فکر ميکنند که سخت ترين کار دنيا برنامه ريزي در مورد مراسم ازدواج است و همه با غرولند درباره آن حرف مي زنند. اما درحقيقت برنامه ريزي درباره ازدواج يکي از مهمترين قسمت هر کار يا برنامه است. برنامه ريزي در باره تعداد مهمانان، مکان مراسم، غذاها، گل آرائي ، هزينه ها و مسائل ديگري که پشت سر هم هستند و پيش مي آيند . اگر شما ندانيد چگونه با آنها کنار بيائيد و براي آنها برنامه ريزي کنيد، مطمئناً با مشگل برخورد مي کنيد. براي اينکه داماد هاي عزيز در برنامه ريزي خود براي مراسم دچار مشگل و دردسر نشود، راهنمائي ها و دستورالمل هايي که خودم در مراسم ازدواجم به کار بستم ميگويم . مراسم من در کمال آرمش برگزار شد و من به قدر کافي وقت داشتم که حتي بتوانم گل آرايي زيبا و گران قيمتي نيز ترتيب دهم. هنگامي که من وهمسرم نامزد بوديم، يک سال قبل از ازدواجمان، يک شب يکي از عمو هاي همسرم من را به گوشه اي کشيد و گفت: "عزيز من، به زودي همه چي تمام مي شود، فراموش نکن تاميتواني از اين دوران لذت ببر!" به او گفتم:منظور شما ازدواج است؟ البته او مردي بود که به تازگي از همسرش جدا شده بود و من فکر مي کردم صحبتهاي او غرض ورزي وشوخي است. اما او خنديد و گفت: نه منظور من دوران نامزدي است. البته در دوران ازدواج هم از باهم بودن لذت مي بريد اما الان قدر اين دوران را بدان. بهترين دوران زندگي و شگفت انگيز ترين آن است. من مودبانه لبخندي به او زدم و با خود انديشيدم که چه چيز ميتواند اين خوشي و لذت بي اندازه را در زندگي کم رنگ کند؟ سپس کنار همسر آينده ام رفتم و بازوي اورا با خوشحالي گرفتم. يک هفته بعد، کم کم برنامه ريزي ها براي مراسم ازدواج شروع شد و من کم کم نشانه هاي عدم لذت و شادي کامل را در دوران نازمزدي ديدم. اولين برنامه ما ليست مهمانان بود. در ابتدا ما تصميم داشتيم مراسم خود را در يکي از روستاهاي " کبک" کانادا برگزار کنيم. در منزل روستايي کوچکي که گنجايش 110 نفر را داشته باشد. اما ليست ما حدود 200 نفر شده بود و آمار همچنان بالا مي رفت. من يا بايد دوستان دوران دبيرستان را دعوت نمي کردم و يا فاميل دور و دراز را ؟ دعوتي هاي همسر دو برابر من بود. آيا مي توانستيم همچنان مهمان به ليست اضافه کنيم و تعداد ها برابر بماند؟ کم کم بحث پيرامون اين مساله بين ما جدي شد و طوري شد که آن روز ما شام را با ترش رويي و قهر کنار هم خورديم. شب هنگامي که در رختخواب بودم ، ناگهان به ياد صحبت هاي عموي همسرم افتادم و روي آنها فکر کردم . حق با او بود. "بهتر است پيرامون مسائلي که هيچ لذتي از انجام آنها نمي بريم، صحبت نکنيم." سپس واقعا اين مساله را کنار گذاشتيم. اما همواره اين نگراني وجود داشت که مسائل پيش پا افتاده موجب کدورت بين من و همسرم شود.اما براي جلوگيري از بروز جرو بحث و کدورت احتمالي، من و همسرم تصميم گرفتيم دستورالعمل هايي را که در پائين آمده است به کار ببنديم: يک: فرصت ها را به دست بياوريد. فرصت ها را بقاپيد! درحقيقت براي من تصميم گيري در يک بعدازظهر آرام بسيار راحت تر است تا در يک بعدازظهر پر از جنجال و سرو صدا. دو: در برنامه ريزي وقفه بياندازيد. ما براي برنامه ريزي پيرامون مراسم خود، حدود يک سال وقت داشتيم، بنابراين طي صحبتي که با هم داشتيم، تصميم گرفتيم که پيرامون مراسم زياد صحبت نکنيم و مواقع خاصي را براي برنامه ريزي اختصاص دهيم . براي بسياري، برنامه ريزي دراز مدت براي مراسم ازدواج از کابوس شبانه هم وحشتناکتر است . اما براي ما درحقيقت مانند يک هديه بود. اما ما واقعاً گاهي اوقات اين برنامه را فراموش مي کرديم و سعي مي کرديم از زندگي خود لذت ببريم و فقط هنگامي که در منزل بوديم لحظات کوتاهي در باره آن صحبت مي کرديم. سه: ليست اسامي کمکي. بعضي افراد ترجيح مي دهند از دخالت فاميل در دعوت و تهيه ليست اسامي جلوگيري کنند و کمک آنها را نوعي فضولي مي دانند. در صورتي که ما اعلام کرديم که تمام فاميل مي توانند در تهيه ليست به ما کمک کنند . چرا که ما معتقد بوديم فاميل و اعضاي خانواده عاقل تر و با تجربه تر از ما در اين امر هستند و آنها نيز مشتاقانه به ما کمک کردند و حتي در تدارک محل ازدواج نيز کمک زيادي به ما شد. چهار: آخرين مورد و در حقيقت مهم ترين موردي که بسيار هم آسان است: از کاه کوه نسازيد. چيز هاي بزرگ را خيلي بزرگ نکنيد. هنگامي که آرايشگر من فراموش کرد چند روز قبل از مراسم مدل مو و گريم من را امتحان کند،يا يکي از ساقدوشها پيراهن خود را فراموش کرد بياورد ، ويا يکي از حضرات گرامي فراموش کرد لباس ابريشمي من را بخار دهد،از کنارتمامي اين مسائل به ظاهر بزرگ ما به راحتي و حتي با خنده گذشتنيم . عصر روز عروسي ما به مهمانان شامپاين و نوعي نوشيدني که محبوب ما بود داديم. هنگامي که ميخواستم همسرم را بغل کنم، ناگهان مقداري از نوشيدني روي لباس من ريخت . من سريعاً به دستشويي رفتم تا لکه را پاک کنم . هنگام برگشت نيز با عمه همسرم برخورد کردم . به همسرم لکه قهوه اي رنگ لباسم را نشان دادم و به او گفتم نوشيدني را روي لباسم ريختم. اما او در پاسخ با لبخند به من گفت: اگر تو به من نمي گفتي من اصلا متوجه وجود اين لکه نميشدم. فراموشش کن و از مراسم لذت ببر! من هم همين کار را کردم.
برنامه ريزي هاي كلي و بلند مدت
برنامه ريزي كلي و بلند مدت به برنامه ريزي هايي در زندگي اشاره دارد كه اولا به كليات زندگي مربوط مي شوند نه جزئيات و ثانيا زمانبر و معمولا برنامه ريزي هاي چند ساله اند مثل برنامه ريزي هاي مالي يا كاري بلند مدت و يا مثلا برنامه ريزي براي اين كه چند سال ديگر بچه دار شويد و....
مسائلي كه در اين نوع برنامه ريزي ها لازم است رعايت كنيد اين است كه در ابتدا بيش از حد بلندپروازانه و يا بدبينانه برنامه ريزي نكنيد. گاهي كمي ريسك كردن در زندگي لازم است. شما مي توانيد در برنامه ريزي هم كمي ريسك كنيد، مثلا اگر در 2 سال آينده درآمد شما قرار است. 20 ميليون تومان باشد، قرار نيست روي 40 ميليون تومان برنامه ريزي كنيد اما مي توانيد روي 25 تا 30 ميليون برنامه مالي خود را بريزيد تا اولا انگيزه بيشتري براي پيشرفت و پس انداز پيدا كنيد ثانيا هدفتان آنقدر دست نيافتني نباشد كه نااميد شويد و در وسط راه برنامه ريزي را رها كنيد. گاهي افراد آنقدر برنامه ريزي خود را بدبينانه و آسان در نظر مي گيرند كه بدون هيچ تلاش و برنامه ريزي نيز به همان هدف مي رسيدند. برنامه ريزي خود را كمي سخت تر و خوش بينانه تر انجام دهيد تا از همه تلاشتان استفاده كنيد نه تنها بخشي از توانايي تان.
يادتان باشد برنامه ريزي يعني راهي براي درست تلاش كردن به سمت هدف يعني مسيري كوتاه تر و مستقيم تر به هدف و در نظر گرفتن همه جوانب امر در نتيجه اين برنامه ريزي بايد بر تلاش شما بيافزايد و نتيجه را نزديك تر كند.
در ضمن توانايي خود و همسرتان را در برنامه ريزي ها و تعيين هدف ها در نظر بگيريد و به همان اندازه برنامه ريزي كنيد.
نكته ديگر اين كه برنامه ريزي بلند مدت را به برنامه ريزي هاي كوتاه مدت تقسيم كنيد يعني اگر هدف شما قرار است مثلا سه ساله تامين شود شما براي خود هدف هاي ماهانه و سالانه در راستاي هدف بلند مدتتان تعيين كنيد و براي آنها برنامه ريزي كنيد تا برنامه ريزي بلند مدت برايتان راحت تر باشد.
دقيق برنامه ريزي كنيد. اگر كمي بيشتر براي برنامه ريزي هاي بلند مدت، وقت و هزينه بگذاريد بهتر از آن است كه به نتيجه نرسند. با افراد خبره در مورد هدفتان مشورت كنيد و از آنها كمك بخواهيد تا يك برنامه ريزي حساب شده براي رسيدن هرچه سريع تر و مطمئن تر به هدفتان بريزيد.
نكته بعدي در ارتباط با برنامه ريزي هاي بلندمدت اين است كه از اين شاخه به آن شاخه نپريد. اگر هدفي را انتخاب كرديد و براي آن برنامه ريزي دقيق كرده ايد ديگر آن را تغيير ندهيد البته منظور ما تغييرات جزئي در برنامه ريزي نيست چرا كه مخصوصا در برنامه ريزي هاي بلندمدت تغييرات كوچك اجتناب ناپذيرند بلكه منظور عوض كردن كلي برنامه ريزي و هدف است كه باعث عقب افتادن شما از برنامه ريزي تان مي شود و وقت را از دست مي دهيد.
در راه رسيدن به هدفتان تلاش كنيد و برنامه ريزي تان را زير پا نگذاريد و طبق آن پيش برويد تا به نتيجه برسيد. حتي برنامه ريزي هاي كوتاه مدت تان را در راستاي هدف هاي بلند مدت جدي بگيريد و مهم بدانيد.
به همسرتان در راه رسيدن به اهداف بلند مدت و برنامه ريزي هاي آن كمك كنيد و نگذاريد در اثر خستگي هاي لحظه اي اين برنامه ريزي را به هم بزند و بعد پشيمان شود. با مهرباني و دلسوزي كنار همسر خود باشيد و در راه رسيدن به هدف هاي والا و بزرگ همديگر را همراهي كنيد.
گاهي با همسرتان راجع به اهداف و برنامه ريزي ها گفتگو كنيد و به وقتي كه به اهدافتان رسيدهايد بينديشيد. اين كار شما را در راه رسيدن به اهدافتان و عمل به برنامه ريزي تان مصمم تر مي كند.
برنامه ريزي هاي جزئي و كوتاه مدت
اين برنامه ريزي ها همانطور كه پيداست مربوط به مسائل كم اهميتتر و جزئيتر زندگي است. اما جالب اينجاست كه بدانيد اين برنامه ريزي ها بيشتر باعث اختلاف نظر و جر و بحث همسران با هم مي شود. مثلا مردي كه بدون برنامه ريزي و هماهنگي با همسرش مهمان دعوت مي كند و يا زني كه بدون برنامه ريزي مالي تمام حقوق همسرش را خريد مي كند باعث مي شوند كه همسرانشان را ناراحت و گاهي عصباني كنند. براي اين كه اين اتفاق نيفتد كافيست موارد زير را در نظر بگيريد.
1 - با همسر خود مشورت كنيد. اگر مي خواهيد كاري انجام دهيد حتما با همسرتان در ميان بگذاريد و با هم براي آن برنامه ريزي كنيد و يا دست كم همسرتان را در جريان برنامه ريزي خود حتي براي كارهاي جزئي قراردهيد.
2 - همسرتان را به موقع در جريان برنامه ريزي خود قرار دهيد نه وقتي كه كار از كار گذشته است و شما برنامه ريزي تان را كرده ايد، تا اگر او نيز نقطه نظري در برنامه ريزي داشت، اعمال كنيد. مثلا اگر قصد داريد مهماني دعوت كنيد قبل از دعوت به همسرتان بگوييد و نظر او را هم بخواهيد.
3 - با زماندهي مناسب و بدون عجله برنامه ريزي كنيد تا به هدف خود به نحو احسنت برسيد.
4 - حتي براي برنامه ريزي هاي جزئي هم آينده نگر باشيد و همه جوانب را بسنجيد.
برنامه ريزي هاي شخصي در زندگي مشترك
شايد شما بخواهيد براي خود يك برنامه ريزي شخصي داشته باشيد، مثلا درستان را ادامه دهيد و يا كار و حرفه اي را پيش بگيريد و.... وقتي زندگي مشتركتان را آغاز مي كنيد به معني آن نيست كه برنامه ريزي هاي شخصي و هدف هاي شخصي تان را كنار بگذاريد بلكه بايد با همفكري و مشورت همسرتان آنها را به انجام برسانيد.
در برنامه ريزي هاي شخصي تان هميشه همسرتان را هم در نظر داشته باشيد تا اين برنامه ها خودخواهانه ريخته نشوند و به همسرتان آسيبي وارد نشود. اگر در زندگي مشترك هر كس بخواهد بدون در نظر گرفتن همسرش به برنامه ريزي ها و اهداف شخصي خود برسد ديگر زندگي مشترك معني پيدا نمي كند.
شايد مجبور شويد براي اين كه زندگي مشتركتان حفظ شود و به وظايفتان در زندگي عمل كنيد بعضي از اهداف و برنامه ريزي هاي شخصي تان را به تعويق بيندازيد اما در ازاي آن مي توانيد به اهداف مشتركتان بها دهيد تا در آينده فرصت بيشتري براي اهداف و برنامه ريزي هاي شخصي تان داشته باشيد.
برنامه ريزي در زندگي مشترك اگر با توافق و مشورت زن و شوهر انجام گيرد و دقيق و اصولي باشد در هر زمينه اي به موفقيت مي انجامد اما اگر خودسرانه و بي حساب صورت گيرد ممكن است دردسرساز نيز باشد پس از برنامه ريزي هاي دو نفره در زندگي مشتركتان لذت ببريد و نتيجه مثبت آن را شاهد باشيد.
يک دوست خوب حرفهايي که به صورت محرمانه به وي زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما ميباشد.
يک دوست خوب وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و يا ميهمانيها قابل اطمينان بوده و سر موقع حضور مييابد.
يک دوست خوب به موفقيت، و يا دوستان شما حسادت نميورزد.
يک دوست خوب هنگامي که دچار بيماري و کسالت ميگرديد با شما تماس گرفته و حالتان را جويا ميشود وبه عيادت شما ميآيد.
يک دوست خوب ميداند که چه زماني صحبت و چه زماني سکوت نموده تنها گوش دهد.
هنگامي که حالتان مساعد نبوده و يا دل و دماغ کاري را نداريد و پکر هستيد وي از شما دلخور نميشود.
اگر شما به فضاي بيشتري نياز داشته باشيد و يا ميخواهيد تنها باشيد آنها اين رفتار شما را طرد شدگي تلقي نکرده و دلگير نميشوند.
يک دوست خوب همه چيزهاي بدتان را تحمل ميکند.
وقتي نظر او را در مورد مسئلهاي جويا شويد، با جان و دل و صادقانه نظرات و عقايد خودش را در اختيارتان قرار ميدهد و حتي اگر به نصايحش نيز عمل نکنيد ناراحت نميشود.
يک دوست خوب با شما ميخندد، گريه ميکند و کارهاي ماجراجويانه انجام ميدهد اما به ديگران چيزي در مورد آنها نميگويد.
يک دوست خوب پيش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نميکند که خانه را تميز کنيد.
يک دوست خوب اجازه نميدهد کسي پشت سر شما و در غياب شما در موردتان بد گويي کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.
يک دوست خوب شما را به کارهاي ماجراجويانه رشد دهنده و پيشرفت در کار تشويق خواهد کرد.
هنگامي که خودروي شما دچار نقص فني گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.
روز تولدتان هميشه به يادش بوده و اگر برنامه خاصي براي آن روز تدارک نديده باشيد شما را به بيرون برده و برايتان کيک سفارش ميدهد.
دوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتيک وار با عقايد وي در خصوص مسائلي همچون مد لباس هم عقيده باشيد. و به عقايد شما حتي اگر بر خلاف عقايدش باشد احترام ميگذارد.
يک دوست خوب هيچگاه شما را نزد ديگران خرد و تحقير نکرده بلکه همواره به شما احترام ميگذارد و در حضور ديگران از شما تعريف ميکند.
اگر دوستي را سراغ نداريد که با شما اينگونه رفتار کند شايد يک دليل آن اين باشد که شما نيز با آنان چنين رفتاري تا به حال نداشتهايددر باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود، به طرف دکتر دويد: آقاي دکتر! مادرم!! و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد؛ التماس مي کنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است!
دکتر گفت: بايد مادرت را اينجا بياوري، من براي ويزيت به خانه کسي نمي روم!
دختر گفت: ولي دکتر، من نمي توانم. اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود.
دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد.
زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد. دکتر به او گفت: بايد از دخترت تشکر کني، اگر او نبود حتما ميمردي.
مادر با تعجب گفت: ولي دکتر، دختر من سه سال است که از دنيا رفته! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد.
پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا .....!!
پسر گفت: شترت يک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله
پسر پرسيد: آيا يک طرف بارش شيريني و طرف ديگرش ترشي بود؟
مرد گفت: بله بگو ببينم شتر کجاست؟
پسر گفت: من شتري نديدم!!!
مرد ناراحت شد، و فکر کرد که شايد پسرک بلايي سر شتر آورده پس او را نزد قاضي برد و ماجرا را براي او تعريف کرد.
قاضي از پسر پرسيد: اگر تو شتر را نديدي چطور همه مشخصاتش را مي دانستي؟
پسرک گفت: روي خاک رد پاي شتري را ديدم که فقط سبزه هاي يک طرف را خورده بود، فهميدم که شايد يک چشمش کور بوده، بعد متوجه شدم که در يک طرف راه، مگس و در طرف ديگر، پشه بيشتر است چون مگس شيريني دوست دارد و پشه ترشي نتيجه گرفتم که شايد يک لنگه بار شتر شيريني و يک لنگه ديگر ترشي بوده است.
قاضي از هوش پسرک خوشش آمد و گفت: درست است که تو بيگناهي، ولي زبانت باعث دردسرت شد پس از اين به بعد شتر ديدي نديدي.
بله دوستان اين يک مثل قديمي است که همه ما شنيده ايم و هنگامي کاربرد دارد که پرحرفي باعث دردسر مي شود. آسودگي در کم گفتن است، و چکار داريم که در کار ديگران دخالت کنيمکساني که ميگويند “من نبايد اين راز را فاش کنم اما فقط به تو ميگويم” دقيقا راز شما را نيز به همين صورت براي ديگران بازگو مينمايند.
گفتن حقيقت مهم است؛ اين مهم نيست که ما راست ميگوييم و ديگران اشتباه ميکنند.
هيچ هدفي بدون طي کردن مسير و راه آن دست يافتني نيست.
کساني که سر خود را مانند کبک در برف فرو ميبرند، در واقع لگد ديگران را به جان ميخرند.
آنچه که در ظاهر هر شخص ميبينيم، به ندرت دقيقا همان چيزي است که آن شخص واقعا هست.
جرات و شهامت اين نيست که روبروي شير بايستيم بلکه اين است که بفهميم چطور ميتوان از شر او جان سالم بدر برد.
ما از همان اول پدر و مادر زاده نشدهايم، بلکه بايد بياموزيم که چطور ميتوان پدر و مادر بود.
کلماتي که بر زبان جاري ميگردند، قدرت خود را از ما گرفتهاند و از خود هيچ قدرتي ندارند.
افراد خردمند در سکوت به سر ميبرند تا بيش از هر چيز صداي تمناي خود را بشنوند.
فرشتهها به زمين نميآيند تا ببينند ما چه ميکنيم بلکه ميآيند تا به ما بگويند چه کار بهتر است انجام دهيم.
هيچ چيز مانند ارتباط و وابستگي با ديگران، با تمام وجود، به درد انسان نميخورد.
در واقع ما هيچ چيز را کنترل نميکنيم، مگر رفتار و کردار و تصميمات خودمان.
هيچ کس نميتواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهيم)
اين يک اشتباه بزرگ است اگر از تجربيات خود درس نگيريم.
من هيچ چيز نميدانم، به من بياموزيد؛ من هيچ چيز نميشنوم، به من بگوييد؛ من هيچ چيز نخواهم ديد، به من نشان دهيد. ما با هم پيروزيم.
پشيماني از آن دسته چيزهايي است که ما به اشتباه آن را انتخاب ميکنيم.
آنچه در قلب خود ميپرورانيم، همان است که در زندگي آن دنيا در دستان خود داريم.
تنها به اين دليل که بذري را که کاشتهايم نميبينيم، نمي توانيم بگوييم چيزي از اينجا بيرون نميآيد.
جنسيت واقعي وجود ندارد. هر کسي قسمتي از روحيات جنس مخالف را در خود دارد.
تجربيات شما، تجربيات شما هستند؛ شخصيت شما نيستند.
فرض کردنها از تنبلي ما در جستجوي حقيقت سرچشمه ميگيرند.
هيچ کس به طور کامل بيطرف نيست.
خانواده ما تنها جايي نيست که ما در ان متولد شدهايم؛ گاهي يک دست باز و رويي گشاده نيز ما را متولد ميکند.
شما هميشه راه درست را نميپيماييد.
فروتني و تواضع، در واقع توانايي پذيرفتن خطاست.
توانايي يک مرد آن چيزي نيست که در جيبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
اگر شما يک قدم مثبت برداريد، کائنات 100 قدم به سمت شما ميآيند.
اگر ميخواهيد بديها سرتان نيايد، نخواهيد سر ديگران آيد.
اگر ميخواهيد با حقيقت سر و کار نداشته باشيد، هميشه در خيالات خود گم هستيد.
فخرفروشي لباسي است که فقط تن احمقان ميشود.
کسي که از همه بيشتر ميداند، معمولا همان کسي است که کمتر حرف ميزند.
هر کسي سزاوار ارزشمند شدن و معشوق ديگران بودن است.
هيچ کس جواب نهايي را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
شما تنها با ابزاري که داريد ميتوانيد عمل کنيد، پس به دنبال ابزار جديد وقت خود را تلف نکنيد.
اگر خطاهاي خود را خطا در نظر نگيريم، آنگاه با هر خطا راهي اشتباه را کشف کردهايم.
اين انسانها هستند که به زندگي معنا ميدهند و نه اشياء.
هميشه سوالاتي هستند که جوابشان ناپيداست و بزودي جوابشان پيدا خواهد شد.
در حال حاضر نه آينده وجود دارد و نه گذشته، زندگي جاريست.
اگر بخواهيد، اسکلت هميشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
وقتي صحبت ميکنيم، صداي هيچ کس را نميشنويم.
والدين نبايد کوچکترها را در برابر تصميمات زندگي مسئول بدانند.
اينکه پدران ما چه کاره بودهاند مهم نيست، مهم اين است که ما چه خواهيم کرد و چه خواهيم شد.
اگر فکر ميکنيد که بايد همين الآن بگوييد، پس بگوييد و اگر ميدانيد که بايد کاري را الآن انجام دهيد، پس انجام دهيد.
هر تغييري نياز به حرکت دارد.
کمک ديگران به معناي انجام تمام و کمال کار ما نيست.
اينطور نيست که هر کسي شما را دوست بدارد ولي شما ميتوانيد هر کسي را دوست داشته باشيد.
اگر کاري را هميشه براي کسي انجام داديد، او هرگز آن کار را ياد نخواهد گرفت.
هيچ چيز بيشتر از خنده، مسري و واگيردار نيست.
بهترين هديهاي که ميتوان به ديگران داد، وقت و صبر خودمان است.
زيبايي محض با چشم قابل مشاهده نيست، بلکه با فکر و دل ديده ميشود.
دانشمندان جهان به اين نتيجه رسيده اند که نماز و امواج بدن انسان روي هم تاثير شگفتي دارند.
براي نخستين بار هارلود بور از دانشگاه بيل به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجودات زنده پي برد .
- اما اخيرا دانشمندان با استفاده از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين گفته اند :
که
اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد ميدان مغناطيسي بدنش بر
ميدان مغنازيسي زمين منطبق شده و در مدتي که در نماز است ميدان مغنازيسي
بدنش منظم مي شود. يکي از نکات بسيار جالبي که پرووفسور بور به آن دست
يافته اين بود که در بدن تمام دانشجويان مونث ماهي يک بار تغيير ولتاژ
شديد ايجاد مي شود و ميدان بدن به منظم ترين حالت خود مي رسد و شايد به
همين دليل است که زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
نکات جادويي خانه داري |
رفع لکه هاي شمع از فرش : اگر تکه شمع داغي روي فرش افتاده ، يک برگ کاغذ خشک کن يا کاغذ قهوه اي برداريد و روي سطح سوخته يا شمع بگذاريد . اتو را داغ کنيد . و روي محل مورد نظر قرار دهيد تا شمع جذب کاغذ شود .
براي
نظافت گلهاي مصنوعي از آب نيمه گرم همراه با مخلوطي از مايع ظرفشويي
استفاده کنيد . و گلها را داخل اين محلول درست شده قرار دهيد و سپس با
گذشت چند دقيقه ، با اب نيمه گرم ، شست و شوي دهيد .
اگر
نشاسته اي از سفيدي يا شوره هايي روي کفش خود ديديد ، مخلوط آب و سرکه که
يکي از نتيجه بخش ترين محلولهاي شيميايي دست ساز است را آماده کنيد و روي
کفش بماليد . خواهيد ديد که هيچ اثري از شوره باقي نخواهد ماند
مدرنيسم
سبکي است که بيشتر به شييوه تفکر ارتباط دارد تا منزل ارايي . اما سبکي
نيز به نام مدرنيسم در طراحي منزل به وجود آمده که طراحي ساده را توصيه مي
کند . هر وسيله بنا به کاربرد خود در خانه قرار داده مي شود و وسايل زائد
در اين سبک جايي ندارد .
ديوارها : تا
حد امکان بايد گچکاريها را محو کرد . به همين منظور بايد رنگ گچبري ديوار
را به رنگ سفيد درآوريم تا مشخص نباشد . از کاغذ ديواري نبايد در سبک مدرن
استفاده شود ، براي تنوع مي توانيد به يکي از ديوارها اينه نصب کنيد .
پنجره ها : براي
داخل شدن حداکثر نور به داخل خانه ، پنجره ها حتي الامکان بايد ساده باشند
. و پرده اي که به آنها نصب مي شود ، از جنس کتان ابريشمي يا حتي از کرکره
هاي بسيار ظريف سفيد رنگ باشد . در سبک مدرن ، نور نقش مهمي ايفا مي کند ،
به همين منظور با سفيد کردن ديوارها و پرده ها خانه روشن تر به نظر مي رسد
.
کف : کف
خانه حتي الامکان بايد يکپارچه و بدون درز باشد . مي توانيد يا فرش بزرگ
پهن کنيد . که کف را يکپارچه بپوشاند يا اينکه کف را سنگ کنيد و يک قاليچه
ساده روي آن پهن کنيد .
اسباب خانه : در
سبک مدرن مسلماً بايد از جنس چرم و چوب بباشند و نبايد از مبلهاي بزرگ
راحتي در خانه استفاده کرد . تعداد گياهاني که در خانه قرار داده مي شوند
، نبايد از يک يا دو عدد بيشتر شود . بلکه بايد از گياهان با طراوت
استفاده شود . در سبک مدرن وسايل تزئيني بسيار کم در خانه به کار مي روند
و مي توانند شامل نقاشيهاي مدرن يا مجموعه هاي ظريف باشند .
طريقه تميز کردن گلدان براي
تميز کردن گلداني که خاک آن را خالي کرده ايد ، ولي هنوز جرم دارد، لازمست
آن را ابتدا با آب سرد بشوييد و سپس محلول غليظي از سرکه ونمک را داخل
گلدان بريزيد و مدتي صبر کنيد ، تا اينکه جرم ها از ديواره گلدان جدا شود.
طريقه تميز کردن ظروف چيني اگر
مي خواهيد ظروف چيني شما تميز و براق شود ، آنها را داخل ديگي که پر از آب
سرد و پودر لباسشويي است ، قرار دهيد و زير ديگ را روشن کنيد تا آب به جوش
آيد . و چند دقيقه اي به همان حالت بجوشد.
لکه هاي کهنه لکه
هايي را که از مدتها پيش بر روي روميزي و يا لباس باقي مانده اند را با
محلول زير پاک کنيد : دو تا قاشق غذا خوري پودر لباسشويي ، سه قاشق غذا
خوري سرکه و يک ليتر آب گرم را با هم مخلوط کرده و لکه را با آن بشوييد .
لکه قير : براي از بين لکه قير روي پارچه ، از بنزين و کره مي توان استفاده کرد .
لکه ناشي از زنگ زدگي : اثر
زنگ فلزات ، به خصوص رگه هاي فلزي بر روي لباس را مي توان با ليمو ترش از
بين برد . ليمو ترش را از وسط به دونيم کنيد و آن را روي لکه مورد نظر
فشار دهيد ، و آب آن روي لک زدگي بريزد . سپس يک لايه نمک روي آن ريخته و
لباس را در مقابل آفتاب آويزان کنيد .
چرا مربا کپک مي زند ؟ يکي
از دلايل کپک زدن مربا آنست که کاملاً پخته نشده است . اگر مرباي شما کپک
زده يک لايه از روي آن را با قاشق برداريد . و بقيه مربارا دوباره بپزيد .
هنگام تهيه مربا ، از قاشق چوبي استفاده کنيد .
يخچال را کجا بگذاريم؟ هرگز
يخچال را در نزديکي اجاق گاز يا آبگرمکن قرار ندهيد ، زيرا حرارت ناشي از
پخت و پز اجاق گاز ، باعث کاهش عمر دستگاه مي شود . محل استقرار يخچال
بايد بين 15 تا 20 سانتي متر از ديوار فاصله داشته باشد .
شستشوي گل مصنوعي :
باران و شوره کفش :
راه مناسب براي باز کردن يخ مواد منجمد شده
براي
آب کردن يخ خوراکي منجمد شده ، آنها را در يخچال بگذاريد . اين کار علاوه
بر اينکه باعث مي شود مواد غذايي با سرعت کمتري از حالت انجماد خارج شوند،
در انرژي مصرفي توسط يخچال نيز صرفه جويي خواهد کرد
نخست -آنكه ظاهرآراسته دربسياري از مواردخيلي مفيد است وليكن دركارمحبوب شدن تاثيردردرجه اول نداردوحال آنكه اگر درتميزي لباس وآراستگي آن بكوشيد اين البته در محبوبيت وغزيزشدن شما موثراست زني كه مي خواهد محبوب شوهرش واقع شود مجبورنيست لباس فاخر بپوشد وبهترين وگرانترين عطرها وكرم ها رابه سروصورت خود بمالد بلكه اگر تميز ومرتب باشد باهمان لباس ساده خانه نيز قادر است عزيز شوهرش شود بي گامن يك شخص عالي مثل خورشيد نورافشاني مي كند وجامه كثيف يا موهاي ژوليده وپريشان وصورت ناشسته قادرنيست ازنورافشاني آن جلوگيري كند وليكن چه اصراري هست كه خورشيد تابان شخصيت خود را باابر ژوليدگي بپوشانيم ؟زيرا ظاهر مانبايد مخل تشعشع باطن ما باشد كه هيچ بلكه بايد به تلالو باطن وشخصيت درخشان ما كمك كند .بسيار اتفاق مي افتد كه از طرزلبا س پوشيدن افراد مي توان به شخصيت آنان پي برد ودر مثل درباره لاابليگري وبي ذوقي وياذوق وشم هنري وحالت خود نمايي انها بدرستي داوري كرد هيچكس نمي تواند منكر اين امر شود كه ظاهر كسان در روابط اجتماعي آنان موثر است .ودر عكس العمل ديگران نسبت به آنان تاثير مي كذارد .با همه آنچه گذشت نقش ظاهر درمحبوبيت چندان زياد نيست واهميت آن در اين است كه معاشران درنخستين وحله برخوردازروي ظاهر ما درباره ما داوري مي كنند واگر ظاهر ام زننده باشد ممكن است از ما داوري جوينده واين زحمت رتبه خود ندهند كه با وجود ظاهر ناخوشايندمان باما معاشرت كنند تا بعداپي به شخصيت جالب ما ببرند .
دوم -آنكه براي كسب محبوبيت به تبسم وشادي نياز داريم البته ناگفته پيداست كه رفتار ما بايد متناسب با مقتضيات واوضاع واحوالي كه در ان هستيم باشد .مثلا ماهيچوقت انتظار نداريم كه فلان رئيس اداره اي كه براي نخستين بار به ملاقاتش مي رويم قاه قاه باما بخندد وازاين قبيل .باري هركدام از ما مثل اين است كه در هر مقامي كه باشيم شرايطي در دور وبر خود پديد مي آوريم مثلا شرايط دوروبر بعضي از مردم ناخوشايند است وآدمي رامي گريزاند وبر عكس شرايط عده اي ديگر گيرا ودلچسب است .اگر دلمان مي خواهد كه محبوب بشويم بايد بكوشيم كه فضاي دوربر خود را گيرا جذاب سازيم مثل اهن ربايي كه دوروبرش همه چيز را به خود جلب مي كند وبراي اين كار بايد غرولند كردن پرهيز كنيم ودر اشخاص واشياواحوال به دنبال چيزهايي بگرديم كه موجب نشاط ما مي شود .داشتن كنجكاوي وحساسيت نسبت بدانچه مردم درباره ما فكر مي كنند وابراز علاقه واقعي در اين خصوص از جمله چيزهايي هستند كه ملال وخود خوري وساير عواملي راكه مخل ومزاحم نشاط خاطر ماست از ذهن مادور مي سازند .معناي وسيعتر نشاط وشادي اين است كه بچيزي علاقه داشته باشيم مثلا وقتي داريم نمايشي راتماشا مي كنيم وياباكسي مشغول صحبت هستيم وياداريم كاري مي كنيم ويابازي مي كنيم شوروشوق ماازناصيه ورفتار ما پيدا خواهد بود .شور وشوق ونشاط مزبور به اطرافيان ما منتقل مي گردد وميان ما وآنها رابطه اي برقرار مي سازد زيرااين ديگر به تجربه ثابت شده است كه ادمهاي پرشوروشوق بيش از افراد سردوبيحال كسان رابه خود جلب مي سازند .
سوم -آنكه فروتني يكي از شرايط اساسي كسب محبوبيت است كساني كه خودخواه هستند وپيوسته ارز برتريهاي خيالي خود حرف مي زنند وبدان مي بالند كمتر ممكن است مردماني محبوبي باشند .اين بدان معني نيست كهبراي محبوب شدن تا بدان جا خفض جناح وسكسته نفسي وفروتني راافراط كنيم كه به عزت نفس وغرورواعتماد به نفس ما لطمه واردآيد .بايد تاآنجا كه امكان دارد كارهائي راكه به ما محول شده است به خوبي انجام دهيم ووقتي كار خود رابه خوبي به انجام رسانديم به ان افتخار كنيم اما در عين حال بايد خود رااماده كنيم كه از ديگران چيز ياد بگيريم وباصلاح اشتباهات خود بپردازيم تا نتايج آينده كار ما بهتر شود ادمياني كه به واقع چيز دان هستند كمتر متكبر وخودخواه از آب در مي آيند .چون چنين كساني
بهتر از هر كس مي دانند كه معلوماتشان در نتيجه با مجهولاتشان چه اندازه ناچيز است شعر معروف كه مي گويد:
(تا بدان جا رسيد دانش من كه بدانم همي كه نا دانم )
در واقع وصف حال اين عده است هميشه به فكر چيز يادگرفتن باشيم يعني از گهواره تا گور .گوش دادن به حرف ديگران محاسن زيادي دارد زيرا اطرافيان ما وقتي ببينند كه ما به حرفشان گوش مي دهيم تا چيز ياد بگيريم حس خودخواهي شان تسكين مي يابد واين امر به محبوبت ما در ميان آنان كمك خواهد كرد .بنابراين بدنيست در طي معاشرتهايتان بكوشيد تا كسان رابصحبت كردن درباره اموري هدايت كنيد كه در آن خبره ومطلع اند .البته هر كدام ازما سليقه هاي خاصي دراين زمينه داريم وليكن فروتني احترام به آزادي عقيده ديگران وجرمي نبودن وحق حيات براي ديگران قايل بودن ازجمله چيز هايي است كه در هركسي بايد پيدا شود وريبائي گرائي خاصي خواهد داشت عوض آنكه به ديگران بگوئيد كه فلاني عقيده اش صددرصدغلط است بهتر است بگوئيد عقيده شما رافهميدم ولي فكر نمي كنيد 000چه رعايت ادب به كسب وجهه شما در افرادكمك خواهد كرد .از اينها گذشته اگر ميان مردم به منطقي بودن وخردمندي معروف شويد اين خود از وسايلي است كه شما رابه محبوبيت نزديكتر مي سازد .
چهارمين نكته -اين است كه ديگران رابيازماييد وبگذاريد ديگران شما رابيازمايند .كمتر چيزي است كه بيش از حقه بازي ودوروئي موجب انزجار انسان از ديگران شود منظورم اين است وقتي كه حس مي كنيم فلاني قابل اعتماد نيست خيلي زود روابط خود رابااوقطع مي كنيم .محبوبيت ما زماني افزايش مي يابد كه دربين مردم به اين صفت معروف شويم كه پيوسته در فكر امتحان دادن وامتحان كردن معاشران خودهستيم .اشخاص مرتب دلشان مي خواهد كه ديگران آنها رابيازمايند البته چندان مطبوع نيست كه حس كنيد كسي دارد در خفارفتار وكردار وگفتارتان رابررسي مي كند .مردم معمولا از كساني بدشان مي آيد كه به آنان بد گمان باشند ودر معاشرت باآنان جانب صراحت رارعايت نكنند وحال آنكه اگربدانند كه داريم آزمايششان مي كنيم به ما علاقه مند مي شوند وبه محبوبيت ما افزوده مي گردد.به همين دليل نيز بايد خودمان رااشخاصي نشان دهيم كه ظاهر وباطنشان يكي است وچنين اشخاصي از هر امتحاني سربلند در مي آيند وذيلا طريق سه گانه اي را كه براي نشان دادن صداقت لازم است شرح مي دهيم
اول -گفتار وكردارمابايد باهم جوردربيايد يعني اگر قولي داديم ياادعايي كرديم بايد بدان عمل كنيم وباصطلاح خودمان واعظ غير متعظ نباشيم .پاره اي از مردم ياد كنم به وعده وفا مي كنند وياهيچگاه به وعده خود وفا نمي كنند البته اگر چنين اشخاصي به محبوبيت نرسند جاي شگفتي نخواهد بود .
دوم -اينكه صداقت ويكي بودن ظاهر وباطن مازماني برهمه آشكار خواهد بود كه بدانند پشت سرشان از آنها غيبت نمي كنيم يعني در غيابشان چيزي بگوييم كه در حضورشان نمي گوئيم .غيبت هر چند كه ممكن است از خبث نباشد وليكن دشمن شماره يك محبوبيت شماست .
سومين طريق -آنست كه اشخاص بايدبه رازداري شماايمان آورند وقتي كه از شما خواهش مي كنند كه رازشان رافاش نسازيد جداوصميمانه از اين كار خودداري نمائيد .اين بود راههاي سه گانه اي كه هر كسي مي تواند هم ديگران رابه مددآن يبازمايد وهم به ديگران اجازه بدهد كه اورابيازمايند .
چهارمين نكته -اين است كه تا آنجا كه برايمان مقدور است از تشويق ديگران مضايقه نكنيم چه بدين وسيله عوض آنكه خود رابسازيم به ساختن ديگران اقدام مي كنيم .وقتي كه ديگران رابه خودشان خوشبين ساختيم به ناچار انها رابه خودكمان نيز خوشبين ساخته ايم روشن تر بگويم وقتي كه مرتبا از ديگران انتقاد مي كنيم بالاخره به جائي مي رسيم كه انها نسبت به خودشان بدبين مي سازيم واين بد بيني سرانجام به خود ما بر مي گردد وبه محبوبيت ما لطمه مي زند .اين طبيعت بشر است از آدمي كه از و به شدت انتقاد كند خوشش نخواهد آمد .در كتاب ايوب در توراتست كه يكي از برادرانش به اومي گويد(برادر سخنان حكيمانه توموجب شده است كه عده اي به خود خوشبين واميدوار شوند )مگر خود ما ازچنين كلمات حكيمانه اي در زندگي خصوصي خود سود نجسته ايم ؟پس اين به دست ماست كه باتشويق مردم به محبوبيت خود ونزدانان بيفزائيم چه يك سخن گرم واميد بخش نمي دانيد چه تاثير معجزه آسايي در التيام جراحات محرومان ودرماندگان ونوميد شدگان دارد.به مصداق :
تونيكي مي كن ودردجله انداز كه ايزددر بيابانت دهد باز )
هر كمك فكري كه به ديگري بكنيد از فوايد ان برخوردارخواهيد شد .شكسپير براي كسب محبوبيت بهتر از اين نيست كه آدمي طوري مردم را تشويق كند كه آنها احساس نمايند بر اثر ملاقات بااو به زندگي اميدوار تر وقواي انساني خويشتن خوشبين تر شده اند .
پنجمين نكته -بالاخره اين است كه به مردم كمك كنيد ممكن است عده اي بگويند كه اگربه مردم كمك كنيم سوء استفتده خواهند كرد وليكن به اين بهانه نمي شود از كمك به مردم چشم پوشيد .فراموش نبايد كرد يكي از شرايط كسب محبوبيت اين است كه به مردم كمك كنيم وهم از انان كمك قبول كنيم .يكي از مشكلات كار اين است كه بعضي از مردم نه تنها از كمك هاي ما سوءاستفاده نمي كنند بلكه از پذيرفتن كمك نيز بيزارند .براي احتراز از اين مشكلات بايد به نحوي رفتار كنيم كه مردم تصور نكنند كه كا راه مي رويم تا به مردم كمك كنيم .بدنيست قصه مردسامري رااز تورات در اينجا نقل كنم :حضرت عيسي در جواب عده اي از مردم كه از اوسئوال مي كردند چگونه به مردم كمك كنيم فرمود :روزي مردمحترمي در بيابان بيت المقدس اسير دزدان شد ودزدان زخمي به او زده واورا كناري گذاشته پا به فرارگذاشتن عده ي زيادي از مردم كه پاره اي از آنها اهل دين نيز بودند از كنار او رد شدند بدون آنكه توجهي به اوكنند تا آنكه مردسامري كه هيچ داعيه اي هم نداشت از آنجا عبور مي كرد كه چشمش به آن مرد زخمي افتاد بيدرنگ به بيمارش همت گماشت ومرهمي برزخمش گذاشت (منظور حضرت مسيح اين بودكه آدمي هر وقت كه فرصت كمك پيش آيد بايد كمك كند نه اينكه كمك به ديگران راحرفه خود سازيم )
منبع: عقده هاي رواني . دكتر ايرج پور باقر. انتشارات آسيا
مي خواهيم 8 نمونه از همين عادات را در آستانه روز پدر با هم مرور کنيم:.
1 جاروبرقي کشيدن در وقتي که وقتش نيست!
ساعت 8 شب است، همسرتان از محل کار به خانه برگشته و روي کاناپه در حال استراحت و تماشاي تلويزيون است. شما که تا به حال مشغول امور ديگر منزل و رسيدگي به کودکان بوده ايد حال اين فرصت را پيدا کرده ايد که خانه را کمي جارو بکشيد، پس با کمال احترام از همسر خود مي خواهيد دقيقه اي کودکان را زير نظر بگيرد و پاهايش را بلند کند تا خانه را جارو بکشيد اما متوجه عصبانيت همسرتان مي شويد.
بهترين راه اين است که به او حق داده و جارو کشيدن را به فردا موکول کنيد.
2 غرغر کردن موقعي که او دارد فوتبال مي بيند
امروز بعد از ظهر از تلويزيون مسابقه فوتبال تيم مورد علاقه همسرتان پخش مي شود. اما شما از فوتبال يا تيم مورد علاقه او متنفريد، بنابراين مدام در حالي که او در حال تماشاي تلويزيون است در خانه راه مي رويد، غرغر مي کنيد و از تيم او يا حتي تماشاي فوتبالش ايراد مي گيريد. او که از کار شما کلافه شده ممکن است کاملا محترمانه از شما بخواهد ساکت باشيد. نبايد از عکس العمل همسرتان ناراحت شويد. فراموش نکنيد در يک خانواده هر کسي حق دارد به علايق خود مشغول شود، اگر شما فوتبال دوست نداريد بهتر است آن ساعت براي گردش با دوستان تان قرار بگذاريد يا به خريد برويد.
3 بگو منو دوست داري بگو
به رستوران رفته ايد و ساعات بسيار خوبي را با هم گذرانده ايد. حال به خانه برمي گرديد و در کنار همسرتان که مشغول تماشاي تلويزيون است مي نشينيد و شروع مي کنيد به پرسيدن سوالات رمانتيک نظير «چه قدر من رو دوست داري؟» ممکن است ابتدا همسرتان با گفتن يک يا دو جمله احساسش را به شما بيان مي کند اما اگر سوالات ادامه يابد، ساکت شود و شما گمان کنيد به شما بي علاقه است يا حوصله تان را ندارد. پرسيدن سوالات عاشقانه خوب است اما هر چيز زماني دارد.
4 کي بود؟ چي بود؟ کجا بودي؟
«کي بود زنگ زد؟» «چي مي خواست؟» «خوب تو بهش چه گفتي؟»
گاهي اوقات زنان بدون آنکه منظور خاصي داشته باشند، همسرانشان را بيش از حد سوال پيچ مي کنند. در اينجاست که صبر همسران ممکن است تمام شود. فراموش نکنيد بهترين کار اين است که هرگز خيلي در کارهاي همسرتان دخالت نکنيد. اجازه دهيد هر فردي زندگي شخصي خود را داشته باشد. وقتي اجازه مي دهيد همسرتان در زندگي شخصي اش رازهايي را براي خود نگه دارد، زندگي مشترک شما باثبات تر خواهد بود.
5 ادب کردن شوهر
گاهي زنان با همسران خود مثل کودکان برخورد مي کنند. مثلا مدام به او يادآوري مي کنند که به دندانپزشک مراجعه کند. فراموش نکند نان بخرد. روغن ماشين را چک کند و... اين حرف ها تنها مي تواند سبب عصباني شدن همسرتان شود. او ازدواج نکرده تا کسي همانند مادرش مدام او را نصيحت کند. اگر کاري را فراموش مي کند تنها يک بار به او گوشزد کنيد و قبل از آنکه نظرتان را در مورد کاري بدهيد، منتظر شويد تا خود او درباره آن صحبت کند يا نظرتان را بخواهد.
6 افتادن از آن طرف بام
مدام به همسرتان زنگ مي زنيد، مي خواهيد تنها با او بيرون برويد و دوري اش را نمي توانيد تحمل کنيد؟ مردان شايد در ماه هاي اول ازدواج اين روند را تحمل کند اما بعد از اين عادت شما عصباني خواهند شد. اجازه بدهيد ساعاتي از روز را به حال خودش باشد و همراه با همکارانش ساعاتي را خوش بگذراند.
7 الان ميام!
ساعت 8 به تولد يکي از دوستان همسرتان دعوت شده ايد و با آنکه همسرتان نيم ساعت است آماده روي کاناپه نشسته. شما هنوز به دنبال اين هستيد که چه روسري با پيراهن تان جور است و او مدام تکرار مي کند که زود باش، همين لباس خوب است و... تا آنکه در نهايت از دست شما عصباني مي شود. بهترين کار اين است که شما يک يا دو ساعت پيش از ساعت مقرر انجام کارهاي خود را آغاز کنيد تا وقتي او آماده مي شود شما ديگر کاري براي انجام دادن نداشته باشيد.
8 انتقاد از مادرشوهر
«مادرت را خيلي دوست دارم ولي بهتر بود قبل از آنکه بيان حداقل اول زنگ مي زدند.» شايد حق با شما باشد ولي حتي يک انتقاد محترمانه از مادر همسرتان ممکن است او را ناراحت کند. اگر مي خواهيد در ديد همسرتان و خانواده اش بهترين باشيد هرگز از مادر همسرتان ايراد نگيرد.
به والدين توصيه مي شود که راه را براي فرزندانشان باز بگذارند تا آنچه را که بيرون از منزل برايشان اتفاق مي افتد، با خيال راحت در جمع خانواده بازگو کنند و آن را به کمک ديگر اعضاي خانواده تجزيه و تحليل کنند. در آن صورت مي توانند مطمئن باشند که به نتايج ايده آل هر خانواده ايراني مي رسند.
طبيعي است که در مراسم خواستگاري، نوعي اضطراب و دلشوره در ذهن اعضاي خانواده وجود دارد، به خصوص اگر دو خانواده نسبت به هم شناختي نداشته باشند، اين اضطراب بيشتر خودنمايي خواهد کرد. در هر مراسم خواستگاري، احتمالاً يکي از دو حالت زير وجود دارد:
1- مراسم خواستگاري بدون شناخت قبلي از خانواده هاي طرفين .
2- مراسم خواستگاري با شناخت قبلي از خانواده طرفين.
1- مراسم خواستگاري بدون شناخت قبلي از خانواده هاي طرفين:
حالت اول، خانواده هاي دو طرف نسبت به هم هيچگونه شناختي ندارند، بنابراين لازم است در صورتي که خانواده دختر کاملاً بي خبر هستند، توسط خانواده پسر به هر وسيله اي که امکان داشته باشد، از جريان خواستگاري مطلع شوند و با تعيين وقت قبلي به خانه آنان بروند؛ به دليل آنکه ممکن است، خانواده دختر در شرايط نامطلوبي باشند و آمادگي پذيرايي از خانواده پسر را نداشته باشد. در چنين شرايطي ارزيابي دو خانواده از همديگر نابجا خواهد بود و خانواده دختر خيلي عصباني خواهند بود که همين وضعيت ممکن است در زندگي بعدي آنان تأثير ناخوشايندي داشته باشد و به عنوان يک خاطره بد در ذهن ها بماند، پس بهتر است به خاطر حفظ حرمت خود و احترام به خانواده دختر، قبلاً در مورد رفتن به خواستگاري به خانواده دختر اطلاع داد. دليل ديگر آنکه اصلاً ممکن است خانواده دختر به خانواده پسر اجازه ورود ندهند، و شايد بتوان گفت که حق هم دارند، چون شناختي نسبت به آن خانواده در دست ندارند. گاهي هم ممکن است براي مرتب کردن خانه، از خانواده پسر بخواهند که مدتي پشت در و يا در سالن پذيرايي منتظر باشند.
خلاصه اين که در يک کار از قبل تدارک ديده نشده ، اتفاقاتي که ممکن است بيفتد و تأثيرات خوب و يا بد آن، که در هر صورت چندان مطلوب نخواهند بود. زمان خواستگاري بهتر است بعدازظهر و يا اين که در ساعات اوليه شب باشد تا همه ي اعضاي خانواده در منزل حضور داشته باشند ( البته در فصل هاي مختلف وضعيت متفاوت است.) در اولين جلسه خواستگاري، بهتر است که براي همراهي پسر، فقط از والدين او و کسي که معرف آنان است و احتمالاً با طرفين آشنايي دارد، استفاده شود و از همراه کردن اعضاي ديگر فاميل ، مانند: عمو، دايي، عمه، خاله، خواهران و شوهران آنان و يا برادران و همسران آنان خودداري کرد، زيرا خانواده ها نسبت به هم شناختي ندارند و نمي دانند با چه کسي بايد حرف بزنند و تصميم گيرنده کيست. به هنگام پذيرايي نيز، ممکن است زير نگاه هاي تيز لشگري از طايفه داماد، اتفاقاتي بيفتد. ضمن آنکه خانواده دختر نمي دانند پذيرايي را از کجا بايد شروع کنند. گاهي هم در خانواده دختر بيش از يک دختر وجود دارد و هيچ يک از دو طرف هم نمي داند که دختر مورد نظر کدام است. البته در خانواده هاي چند دختري، ابتدا از دختر بزرگتر شروع مي کنند که گاهي مورد پسند واقع نمي شود و بيشتر متوجه دختر بعدي مي شوند که وضعيت او نيز وابسته به دختر بزرگتر خواهد بود.
پيشنهاد مي شود که از واسطه جهت خواستگاري کمتر استفاده گردد. همچنين در صورتي که قبلاً به خانواده اطلاع داده شده و تعيين وقت گرديده است، بهتر است که از خانواده پسر در يک اطاق کوچک پذيرايي شود. اتفاقات بزرگ دنيا در اطاق هاي کوچک و دربسته ، طرح ريزي مي گردد. بهتر است که در روز خواستگاري از چراغ هاي رنگين، نورافکن ها و لوسترهاي بزرگ استفاده نشود و از چراغ هاي ساده استفاده شود. اجراي مراسم خواستگاري را که از مراسم لازم براي شروع زندگي است نبايد سرسري گرفت و اگر مي خواهيد در خانواده همسرتان مورد احترام و داراي ارزش باشيد، زندگي مشترکتان را حتماً از طريق خواستگاري شروع کنيد. بهتر است وسايل و مواد خوراکي مورد استفاده براي پذيرايي، خيلي ساده باشند.
مثلاً از چاي و نان شيريني يا بيسکوئيت ساده استفاده شود که به راحتي در دهان جاي بگيرد. ( از نان نخودچي يا شيريني هايي که ممکن است در داخل گلو بپرد و ايجاد اشکال نمايد استفاده نکنيد.) براي پذيرايي از ميوه هاي آبدار مثل انار و نيز شيريني هاي بزرگ استفاده نشود که باعث زحمت مي گردند، چون کليه حرکات خانواده هاي طرفين زير ذره بين قرار دارد و ثبت و ضبط مي گردند.
ابتدا بهتر است که فردي از خانواده پسر که مي تواند خوب حرف بزند، شروع به صحبت کند، چون معمولاً در اين لحظه حواس همه حاضرين متوجه اين شخص مي شود. و اگر کسي باشد که نتواند خوب سخنراني کند، ممکن است سبب لبخندهاي تمسخرآميز ميزبانان گردد.
بهتر است در مورد پسر ( داماد) هر آنچه واقعيت دارد بيان گردد. فقط واقعيت ها، زيرا مطالبي که برخلاف واقعيت باشد، به صورت پديده ذهني بدي در نظر خانواده دختر جلوه گر خواهد شد و به طور يقين در آينده ، زوج جوان با مشکل رو به رو خواهند شد و حتي ممکن است کارشان به طلاق بکشد.
از طرف خانواده دختر هم بايد شرح حال مختصري از وضعيت دختر از نظر سن، تحصيلات و بعضي خصوصيات خاص ارائه گردد. رسم ادب اين است که اگر طرف مقابل مورد قبول واقع نشد ، خانواده ها به هم اخم نکنند و قيافه عبوس به خود نگيرند، بلکه با لبخند و با رعايت احترام کامل و گفتن اين جملات که «فعلاً رفع مزاحمت مي کنيم و ان شاء ا... به زودي همديگر را خواهيم ديد» و يا «به شما خبر خواهيم داد» و با روبوسي از يکديگر و با اين فرض که دوستي بر دوستانشان اضافه شده است، يکديگر را ترک نمايند. البته اين گونه خواستگاري به هيچ عنوان را توصيه نمي شود و بيشتر شبيه به خريد کالاست. وقتي شناختي در بين نباشد، طرفين نمي دانند که طرف مقابلشان چه کسي است، چطور زندگي مي کند، چه تحصيلاتي دارد، در چه محيط اقتصادي و فرهنگي رشد کرده است، چه عقايدي دارد و بسياري از مجهولات ديگري که پاسخ به هر کدام احتياج به زمان طولاني دارد.
2- مراسم خواستگاری با شناخت قبلي از خانواده طرفين:
حالت دوم، خواستگاري با شناخت قبلي طرفين از يکديگر است و در اين نوع خواستگاري که خانواده هاي پسر و دختر از قبل با يکديگر آشنا شده اند و نسبت به هم اطلاعاتي دارند، بهتر است نکات زير رعايت گردد. تاريخ آن از قبل تعيين شود و بهتراست که در ساعت هاي عصر يا اوايل شب صورت پذيرد.
افراد کمتري خانواده پسر را همراهي نمايند و بهتر است از وابستگاني براي اين کار استفاده شود که بتوانند خوب و منطقي صحبت کنند و تصميم بگيرند.
از نظر پوشش بهتر است که داماد يک لباس ساده و راحت بپوشد و احياناً لباسي تهيه نکنند که نتواند در آن آرام بگيرد و در نتيجه مورد تمسخر واقع شود.
پوشش دختر خانم بهتر است مطابق با فرهنگ اسلامي و ايراني، لباسي بلند و پوشيده باشد، به طوري که به راحتي بتواند در آن حرکت کند. خانم ها لازم است به اين نکته توجه کافي داشته باشند که مردان ايراني پوشيده ترين لباس را مي پسندند. لباس نبايد طوري باشد که از شدت تنگي رو به پاره شدن برود! نوع آرايش بهتر است که بسيار ساده و متناسب با چهره اي شاخص فرهنگ و مذهب ايراني باشد.
اگر آرايش تند و غليظ باشد، قضاوت خانواده پسر( داماد) چندان مناسب نخواهد بود.
در مراسم خواستگاري بهتر است که پسر چند شاخه گل کوچک، زيبا و با رنگ هاي شاد تهيه نمايد و به هنگام ورود به خانه دختر روي ميز بگذارد. به همه دختران توصيه مي گردد که به هنگام خواستگاري، چاي يا شيريني را به اولين سرنوشت ساز زندگي، يعني مادر داماد تعارف کنند، در کنار او بنشينند ، با او صحبت کنند، به سؤالات او پاسخ دهند و خلاصه آن که به او توجه کنند و چندان به پدر داماد نزديک نشوند که ممکن است از همان اوايل باعث دردسر شوند. لازم است که در جلسه اول خواستگاري فقط روي مسائل ازدواج صحبت شود و از بحث هايي که باعث اتلاف وقت مي گردند و مسئله اصلي را به تعويق مي اندازند، خودداردي نمايند. به خانواده داماد توصيه مي گردد که در همان اولين جلسه ، بعد از توافق ، هدايايي به عروس بدهند. ميزان مهريه بستگي به وضعيت فکري ، اقتصادي و اجتماعي طرفين دارد.بسيار ديده شده که ايراداتي در رفتار و شخصيت دختر وجود داشته است که بايد به طرف مقابل، مبلغي هم دستي داده شود تا با او ازدواج کند؛ يک دختر وسواسي که شب و روز فقط مشغول تميز کردن دستهايش است، ولي از خانه داري هيچ گونه اطلاعي ندارد و حتي طرز تهيه نيمرو را بلد نيست، آيا مي توان با او زندگي کرد؟ و يا پسري که شخصيتي متکي به والدينش دارد و اصلاً رشد فکري و اجتماعي او در حد بسيار پاييني مي باشد تا اخلاقش ناپسند است و فحاشي مي کند، حتي اگر ميلياردها مهريه دختر کند آيا ارزش ازدواج کردن دارد؟ در مقابل دختراني هم هستند که ارزششان اصلاً در عدد و رقم نمي گنجد با معيارهاي عادي نمي توان گوشه اي از شخصيت و رفتار و صفات خوب آنان را که مطبوع طبع هر ايراني مشکل پسندي باشد بيان کرد.
خلاصه آنکه در زمينه مهريه مي توان گفت که اين سنتي لازم است و بايد اجرا گردد.(سايت مرجع آسمان) پس بايد آنچه را عقل حکم مي کند، انجام داد و نيز ارزش مادي و معنوي طرفين در نظر گرفته شود و در نهايت تصميم با طرفين و توافق آنان است.
به طور کلي اجراي مراسم خواستگاري را که از مراسم لازم براي شروع زندگي است نبايد سرسري گرفت و اگر مي خواهيد در خانواده همسرتان مورد احترام و داراي ارزش باشيد، زندگي مشترکتان را حتماً از طريق خواستگاري شروع کنيد.
همچنين مجدداً به والدين ارجمند توصيه مي شود که راه را براي فرزندانشان باز بگذارند تا آنچه را که بيرون از منزل برايشان اتفاق مي افتد، با خيال راحت در جمع خانواده بازگو کنند و آن را به کمک ديگر اعضاي خانواده تجزيه و تحليل کنند.
در آن صورت مي توانند مطمئن باشند که به نتايج ايده آل هر خانواده ايراني مي رسند.
در طي مراسم خواستگاري نيز به نظرات و عقايد والدين دو طرف احترام گذاشته شود. با رعايت نکات بالا زوجي با سعادت در کنار يکديگر خواهيد بود که هر لحظه از زندگي مشترک برايتان ارزشمند، شيرين و فراموش نشدني خواهد بود.
اما در برخي از موارد بويژه در زندگي زناشويي مساله اصلي بخشش نيست بلكه مصالحه است و همين مي تواند براي آن دسته از افرادي كه تصور مي كنند قادر به بخشش و گذشت نيستند، انگيزه و محركي باشد. اما مزيت ديگر مصالحه اين است كه هر دو طرف از آن سود مي برند و كسي چيزي از دست نمي دهد.
چيزهايي كه گفتم از يك جلسه مشاوره ياد گرفتم. چند وقت قبل به جايي رسيده بودم كه فكر مي كردم ديگر نمي توانم به زندگي مشترك ادامه دهم.
ماجرا از اين قرار بود كه همسرم در يك شركت بزرگ خصوصي كار مي كرد. مدير او دختري جوان داشت كه براي موفقيت در درس هاي سال اول دانشگاه معلم خصوصي مي خواست و مدير نيز همسر مرا معرفي كرد.
اوايل اوضاع بسيار عادي بود اما پس از چند هفته احساس كردم كه همسرم به من دروغ مي گويد. رفتارهايش مشكوك بود و نهايتا فهميدم كار همسرم از معلم خصوصي فراتر رفته و براي رسيدگي به كارهاي اداري و شخصي دختر مديرش نيز او را همراهي مي كند. اين قضيه با كش و قوس هاي فراوان در حدود 10 ماه ادامه داشت.
فهميدم كه دخترك به همسرم علاقه مند شده بوده و همسرم نيز مدتي جواب رد به او نداده تا پس از چندين ماه توانسته او را از زندگي خود بيرون كند.
من هميشه فكر مي كردم كه زندگي مشترك بر مبناي صداقت است اما پس از اين اتفاق ديدم كه نياز به گذشت زيادي دارد و من در اين مورد چندان خوب نيستم.
زيرا همسرم حق نداشت چندين ماه اين رابطه را كش بدهد و فكر مي كنم دلش لرزيده وگرنه لزومي نداشت كه بيش از يك معلم عمل كند و به من هم دروغ بگويد كه مشغول تدريس است.
از آن به بعد من هرگز نتوانستم به او اعتماد كنم و احساس خوبي نسبت به وي داشته باشم. او به من در مورد رفتار گذشته اش دروغ مي گويد و من احساس خشمم را سركوب مي كنم و فكر مي كنم كه روزي مانند بمب منفجر شوم. شايد اگر در مورد آن به من راست گفته بود بخشش برايم ساده تر بود. اما در حال حاضر قادر به بخشش نيستم و ادامه اين زندگي نيز برايم مشكل است.
وقتي به توصيه يكي از دوستانم به جلسات مشاوره رفتم صحبت هاي جالبي شنيدم كه تاثير بسياري در آرام كردن من داشت. خلاصه صحبت هاي مشاور اين بود:
وقتي شما فردي را نمي بخشيد مانند اين است كه تمام بدي ها را مي بلعيد و به درون خود مي ريزيد. در اين حالت مانند اين است كه يك بطري سم قورت داده ايد. اين وضع اول از همه به سلامتي شما صدمه مي زند.
تعداد زيادي از همسراني كه در موارد مشابه با من مشاوره كرده اند پس از بخشش زندگي بهتري داشته اند. چرا كه ايجاد مشكل و بخشودن موجب مي شود آنها لزوم يك رابطه موفق و محبت آميز را درك كنند و به همين دليل احتياط لازم را در جهت حفظ زندگي مشترك و جلوگيري از اشتباهات بعدي بنمايند. قابليت هاي عشق ورزي يكديگر را محك زده و لذت با هم بودن را بچشند. اما آيا واقعا در تمام اين موارد طرفين يكديگر را بخشيده اند؟ بله و خير!
شما با خود مي گوييد چگونه پس از اين همه ناراحتي كه برايم به وجود آورده او را ببخشم؟ او چگونه آن را جبران مي كند؟!
دقت داشته باشيد كه هر بار افراد تمايل چنداني به گذشت و مصالحه ندارند شرايط را وخيم تر مي كنند. حتي ممكن است طرف مقابل خواهان بخشودگي باشد. اما معني بخشودگي را اين مي داند كه ديگر در مورد آن مساله خاص صحبت نشود يا تغييري در رفتاري كه با او مي شود مشاهده كند. به عبارت ديگر طرف خاطي خواهان ناديده انگاشته شدن و فراموش شدن اشتباهش است.
در مورد عدم اعتماد فقط مي توان مصالحه كرد تا هم از بدتر شدن اوضاع جلوگيري شود و هم فرصتي براي ترميم رابطه از جانب طرف مقابل به او داده شود.
در اكثر موارد همسران بخشيدن را احمقانه مي انگارند. اما مي توان تنها مصالحه كرد. زيرا حالا با اين واكنش شما دريافته كه بايد مسووليت بيشتري در قبال رفتارش بپذيرد.
پس اگر مصالحه كنيد به اين معنا نيست كه همه چيز را فراموش كرده ايد بلكه به معناي روابط صلح آميز و فرصت دادن به طرف مقابل با آرامش بيشتر است.
مترجم : سحر كمالي نفر
منبع: گاردين
1. به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند.
2. وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3. اين سه ميم را از همواره دنبال کن:
. محبت و احترام به خود را
. محبت به همگان را
. مسئوليت پذيري در برابر کارهايي که کرده اي
4. به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي گاه يک شانس بزرگ است.
5. اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز.
6. به خاطر يک مشاجر? کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.
7. وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده اي، گامهايي را پياپي براي رفع آن خطا بردار.
8. بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.
9. چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را به سادگي در برابر آنها وانگذار.
10. به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترين پاسخ است.
11. شرافتمندانه زندگي کن؛ که هر گاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني...
12. زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.
13. در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير.
14. دانش خود را با ديگران در ميان گذار؛ اين تنها راه جاودانگي است.
15. با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.
16. سالي يک بار جايي برو که تا کنون هرگز نرفته اي.
17. بدان که بهترين ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.
18. وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه را از دست داده اي که چنين را به دست آورده اي...
19. در عشق و آشپزي، جسورانه دل را به دريا بزن.
ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کساني که داخل شهرند سعي دارند ازآن خارج
و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند!
فرانکلين
* زندگي زناشويي مثل تاتر است: مردم صحنه زيبا و آراسته آن را مي بينند
درحالي که زن و شوهر با پشت صحنه درهم ريخته و پرماجراي آن سر و کار
دارند.
فرانسيس بيکن
* تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما
بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!
سامرست موام
* ازدواج با يک زن مثل خريدن کالايي است که مدت ها مشتاقانه از پشت
ويترين تماشايش کرده ايد اما وقتي به خانه مي رسيد از خريدنش پشيمان مي
شويد..
جين کر
* ازدواج براي کساني که تصور مي کنند صبح روز بعد از آن ، آدم ديگري مي
شوند موضوعي نااميدکننده است.
ساموئل راجرز
* مجردان بيشتر از متاهلين درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها
هم ازدواج مي کردند!
اچ.ال.منکن
*مرد با ازدواج روي گذشته اش خط مي کشد ولي زن بايد روي آينده خود خط بکشد.
سينکلر لوييس
* قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد که شما گفته ايد
اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از اين که شما حرف بزنيد به خواب مي رود!
هلن رولان
* زنان با اين آرزو با مردان ازدواج مي کنند که مردان تغيير کنند... که نمي کنند.
مردان با اين آرزو با زنان ازدواج مي کنند که زنان تغيير نکنند... که مي کنند!
* خيلي بامزه است: هنگامي که زنان از ازدواج خود داري مي کنند اسمش را مي
گذاريم عشق به استقلال اجتماعي اما وقتي مردان از ازدواج خودداري مي کنند
به آن مي گوييم ترس از مسووليت اجتماعي!
وارن فارل
* اگر مي خواهي براي يک روز معذب باشي مهمان دعوت کن. اگر مي خواهي يک
سال عذاب بکشي پرنده نگه دار واگر مي خواهي مادام العمر در عذاب باشي
ازدواج کن!
" ضرب المثل چيني
1) به همسرت بگو : دوستت دارم !
2) واژه « دوست داشتن » را فقط براي او هزينه كن !
3) همسر تو كريستاله ! مواظب باش او را نشكني !
4) كاري كن كه به تو ايمان بياره !
5) تو بايد تكيه گاه خوبي براش باشي !
6) از عشقت براي او هزينه كن ، نه فقط از ثروتت !
7) زيبايي همسرت را ستايش كن !
8) كارهايي كه از توانش بيرونه , به او واگذار نکن !
9) او گل خوشبوي بهاري است ، پژمرده اش نكن !
10) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه !
11) با بحث و جدل او را خسته نكن !
12) نسبت به همسرت هميشه وفادار باش!
13) اقتدار و صلابت را جايگزين خشونت كن !
14) همدردي و همدلي او را آرام مي كنه !
15) قبل از انتقاد ازش تعريف كن !
16) سربسرش نگذار !
17) اگه به او احترام بذاري , به زندگي اميدوار مي شه !
18) اگه آزارش بِدي , از تو متنفر مي شه !
19) از دست پختش تعريف كن !
20) نيش او نوشه ، ناراحت نشو !
21) دل او را نشکن !
22) مسخره اش نکن !
23) حسادت او را با تحقير برنيانگيز !
24) انگشتان ظريف و صداي نازکش مي گويند : " با من ستيز مکن ! "
25) هر وقت بهت شک کرد ، با صداقت و مهرباني مطمئنش کن !
26) اگه گفت : تو منو دوست نداري ! بلافاصله به او بگو :
« به اندازه دنيا دوستت دارم ! »
27) اگه گفت : من بدبختم که با تو ازدواج کردم !
بگو : عوضش من خيلي خوشبختم که با تو ازدواج کردم !
28) اگه گفت : دلم گرفته تو اين خونه !
بگو : در اولين فرصت روي دوشم سوارت مي کنم تو آسمونا مي گردونمت !
29) اگه گفت : تو خيلي بدي ! بگو : عوضش تو خيلي خوبي !
30) اگه ناز کرد ! نازشو به قيمت گرون بخر !
31) اگه گريه کرد ، خيلي دسپاچه نشو ! فقط نوازشش کن !
32) اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم !
بگو : بهت حق مي دم ! تو خيلي صبوري ! ازت متشکرم !
33) اگه اخم کرد ! بهش بگو : اخم نکن , زشت مي شي !
34) اگه باهات قهر کرد ! بگو : قهرت هم مثل مهرت قشنگه !
35) اگه از مادر و خواهرت شکايت کرد ، فقط شنونده خوبي باش !
36) اگه گفت : من خواستگاراي زيادي داشتم !
با لبخند بگو : پس من خيلي آدم خوش شانسي هستم که تو رو به چنگ آوردم
37) اگه گفت : تو زشتي ! بگو عوضش تو خوشگلي !
38) اگه بازم گفت : زشتي ! بهش بگو : زيبايي مرد در عقل اونه !
39) اگه گفت : طلاق مي خوام ! حتما به مشاور مراجعه کن !
40) دلآرامي كه داري دل در او بند !
دگر چشم از همه عالم فرو بند !
خانم محترم !
1) به شوهرت افتخار کن !
2) کسي را با او مقايسه نکن !
3) اقتدار و غرور او را نشکن !
4) زيبايي او را در عقل او جستجو کن !
5) قناعت پيشه باش !
6) زيباييت را به رخ ديگران نکش !
7) ناز کن اما متکبر نباش !
8) دلبري و فريبايي و طنازي پيشه کن !
9) احساسات زيبايت را با انديشه اي متين همراه کن !
10) لجبازي نکن که از چشم شوهرت مي افتي !
11) تمکين کن تا تاج سرش باشي !
12) پناهگاه شوهرت باش تا فقط به تو پناهنده بشه !
13) زيبايي با سادگي و بي آلايشي براي تو آرامش بخش تر خواهد بود !
14) هوس بازي نکن ولي زيبا دوست باش !
15) اگر آشپزي را خوب نمي دوني حتما ياد بگير !
16) قبل از رانندگي سازندگي را بياموز !
17) هيچگاه بدون آرايش مقابل شوهرت نشين !
18) دهانت را مسواک وخوشبو کن !
19) بدنت هيچ وقت بوي عرق نده !
20) لباست بوي غذا ندهد !
21) موقع آشپزي از پيش بند استفاده کن !
22) قبل از شوهرت چشم بر هم نگذار و پيش از او بيدار شو !
23) موي تو يکي از دو زيبايي توست ، ازش مراقبت کن !
24) لبخند قشنگت را در هيچ شرايطي با اخم معاوضه نکن !
25) توي رنج هات معناهاي زيبا پيدا کن !
26) اگه شوهرت گفت : کسي غير از من با تو ازدواج نمي کرد !
بگو : پس خيلي بايد از تو ممنون باشم !
27) اگه بهت گفت : دوستت ندارم !
بهش بگو : عوضش من به تو افتخار مي کنم !
28) اگه گفت :حوصله تو رو ندارم !
بهش بگو : منم غير از تو کسي رو ندارم !
29) اگه گفت : از خانواده ات خوشم نمياد !
بگو : عوضش من خانواده تو رو دوست دارم !
30) اگه عصباني شد !
بگو : منو ببخش !
31) گاهي براي مادرشوهرت هديه بخر!
32) در خواست هاتو با ناز و دلبري برآورده کن !
33) زورگو نباش !
34) سختي کار شوهرت را درک کن !
35) او را در مردم داري کمک کن !
36) وقتي وارد خونه مي شه , به پيشوازش برو ! دستشو بگير ! بِزار روي صورتت !
37) هيچ وقت بهش نگو : تو بي عرضه اي !
38) لباساشو براش اُتو کن که هر وقت خواست عوض کنه معطل نشه !
39) وقتي غذا رو سر سفره مي ذاري به او بگو : نمي دونم خوشت مياد يا نه ؟!
40) لحظه به لحظه از خداوند کمک بگير !