اصولا چه زماني به جلوي آينه مي رويد؟ وقتي از خانه خارج مي شويد. وقتي ميهمان مهمي به خانه تان مي آيد. وقتي قرار است به مهماني برويد.
چه زماني زيباترين حرف ها را مي زنيد؟ وقتي با افراد فاميل و کساني که با آنها رو در بايستي داريد ،ملاقات مي کنيد. زماني که تلفني با فرد غريبه اي صحبت مي کنيد؟
اگر مي خواهيد عشق و جاذبه ي روز هاي نخست آشنايي به قصه ي يکي بود ، يکي نبود تبديل نشود و همچنان همسرتان براي ديدن شما مشتاق باشد و اولين اولويت زندگي همسرتان باشيد ، بهتر است رفتار خودتان را در روز هاي اول به ياد آوريد.
اميدوارم زيباترين حرف هاي زندگي تان را به نزديک ترين فرد زندگي تان بگوئيد و دلنشين ترين رفتار را براي کسي داشته باشيد که موظفيد بيشترين جاذبه را برايش داشته باشيد.
اگر مي خواهيد عشق و جاذبه ي روز هاي نخست آشنايي به قصه ي يکي بود ، يکي نبود تبديل نشود و همچنان همسرتان براي ديدن شما مشتاق باشد و اولين اولويت زندگي همسرتان باشيد ، بهتر است رفتار خودتان را در روز هاي اول به ياد آوريد.
امام صادق(ع) :
بر زن واجب است که خود را از بهترين عطر هايي که دارد براي شوهرش خوش بو کند، براي او بهترين لباس ها را بپوشد و به بهترين وجه آرايش کند.(1)
اينکه شما هر روز همديگر را مي بينيد دليل آن نمي شود که آن قدر براي هم تکراري شويد که ديگر هم ديگر را نبينيد. پس مطمئن باشيد هنوز هم اگر با ظاهري آراسته به استقبال همسرتان برويد و در گفتگو و نشست و بر خواست اصول جذابيت بيشتر را رعايت کنيد ، همسرتان با تمام مشغله و مشکلات بيرون از خانه و با وجود داشتن فرزند ، رفتاري متفاوت از امروز که شما فراموشش کرده ايد خواهد داشت .
به طور قطع آنچه باعث جذب شدن افراد به هم مي شود ، حسن اخلاق و درک متقابل و گذشت و بسياري از مولفه هاي ديگر است.و به قول حافظ هزار نکته در اين کار و بار دلداريست!
واما کار زنان شاغل کمي سخت تر است زيرا آن ها هم ساعتي از وقت خود را در منزل نيستند و هم وظايف خانه داري و رسيدگي به کار بچه ها را دارند اما آن ها هم مطمئنا اگر بخواهند مي توانند هميشه جايگاه همسري خود را به خوبي حفظ کنند.
البته به طور قطع آنچه باعث جذب شدن افراد به هم مي شود ، حسن اخلاق و درک متقابل و گذشت و بسياري از مولفه هاي ديگر است.و به قول حافظ هزار نکته در اين کار و بار دلداريست!
اما بحث ما در اين مقاله خوش پوشي،رعايت جذابيت ظاهر و خلاصه حفظ طراوت روز هاي اول است البته در کنار اخلاق خوش .
اگر دين اسلام به مردان تذکر حفظ حريم نگاه را مي دهد و از زنان مي خواهد تا زيبايي ها و زينت هايشان را از غير محارم بپوشانند ، علت اصلي آن حفظ کانون خانواده است .پس خودتان با دست خودتان موجبات از بين رفتن اين کانون مخصوصا در شرايط امروزي جامعه را فراهم نکنيد.
جذاب ترين زن در خانه باشيد تا معجزه اش را در رفتار همسرتان ببينيد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 22:14  توسط محمد رضا
|
خريد كردن با همسرتان شباهت زيادي با رفتن به مطب دندانپزشكي دارد؛ دردناك و در عين حال غير قابل اجتناب است. دير يا زود از شما خواهد خواست او را در يكي از خريدهاي طاقت فرسايش همراهي نماييد.
اگر از خريد كردن دل خوشي نداشته و نمي توانيد خود را خلاص كنيد، چه بايد انجام دهيد تا آن روز قابل تحمل و زود گذر شود؟ رعايت اين نكات زندگي شما را بسيار آسانتر خواهد نمود ....
زرنگ تر باشيد، پيشتاز باشيد، بيشتر طولش بدهيد
***فقط دو نفري برويد ***
زن ها به ندرت تنهايي خريد مي روند. هنگامي كه از شما خواست كه او را همراهي كنيد، مطمئن شويد كه ديگر هيچ كدام از دوستان دختر وي و يا هيچ يك از اعضاي فاميلش به دنبال شما نخواهند آمد چرا كه به ازاي اضافه شدن يك نفر زن، مدت زمان خريد دو برابر افزايش خواهد يافت.
***ليستي تهيه كنيد ***
يك زن مي تواند بسيار غير قابل پيش بيني باشد. به همين دليل از او بخواهيد پيش از بيرون رفتن ليستي از اقلام مورد نياز و فروشگاهاي مورد نظرش را تهيه نمايد. او مشاجره خواهد كرد، اما احتمال شما در اين قسمت برنده مي شويد؛ دشواري كار اين است كه او را مجبور به رعايت خريد مطابق با آن ليست نماييد.
***به مراكز خريد برويد***
زحمت همراهي كردن همسر خود را در خريد قبول كرده ايد ولي درعين حال نميخواهيد راننده شخصي او شويد. مركز خريدي كه داراي فروشگاه هاي متعدد ميباشد را انتخاب كنيد تا مجبور به رانندگي در سراسر شهر نگرديد.
***كفشهاي راحت بپوشيد***
اگر قبلا در چنين موقيعتي گرفتار شده باشيد، ميدانيد كه زن ها هنگاميكه به يك مركز خريد وارد ميشوند، مي توانند عمل خريد كردن را به يك مسابقه سه گانه دو 100 متر، پرش ارتفاع و پرتاب وزنه تبديل كنند. آنها به تك تك فروشگاه ها سر ميزنند - دو مرتبه - بنابراين لازم است خودتان را به يك جفت كفش راحت مخصوص پياده روي مجهز نماييد.
***در فروشگاه هاي بزرگ خريد كنيد ***
فرض كنيد كه همسر شما تصميم گرفته از بوتيكهاي منحصر بفردي خريد كند، در اين شرايط مي توانيد او را متقاعد نماييد كه فروشگاه هاي بزرگ و عمومي نيز اجناس شيك و مطابق با مد روز ارائه مي كنند. البته ايده اصلي اين است كه وقتي همسرتان در يك فروشگاه بزرگ در حال انجام كار خودش است، شما فرصتي پيدا خواهيد كرد كه جديدترين وسايل الكترونيكي و آخرين DVD هاي منتشر شده را مرور نماييد.
***از فروشگاه هاي راحت ديدن نماييد***
هر فروشگاهي كه محلي براي نشستن مشتريانش داشته باشد، دوست شما است. حداقل مي توانيد زماني كه همسرتان در حال نگاه كردن پايان ناپذير خود به اجناس و امتحان لباس ها است، مدتي را به استراحت بپردازيد.
***به فروشگاههايي كه فروشندگانشان خانم هستند برويد***
به دنبال فروشگاهي بگرديد كه فروشنده اش يك خانم زيبا باشد و فرمان را به سمت آن فروشگاه هدايت كنيد. مطمئن باشيد كه همسر شما با سرعتي باور نكردني خريدش را تمام كرده و شما از اين همه عجله متعجب خواهيد شد.
***كفش خريد نكنيد ***
پيشنهاد مي كنم از خريد كردن كفش همانند مرض طاعون دوري و اجتناب ورزيد. خريد كفش فرآيندي بسيار وقت گير است كه در آن همسرتان مجبور است يك جفت از بين هزاران جفت كفش مشابه هم انتخاب كرده، براي تعيين سايز آنها را پوشيده و بخاطر اينكه متوجه راحتيشان شود، چند قدمي راه رود. اين سه مرحله براي هر جفتي كه به نظر وي جالب باشد، تكرار خواهد شد. مطلب واضح است؟
***از او بخواهيد لباس راحت بپوشد***
اگر همسرتان تصميم خريد لباس داشته باشد، احتمال اينكه بخواهد برخي را براي امتحان به تن كند زياد است. ايده خوب اين است كه او لباسي بپوشد كه درآوردنش راحت بوده و در نتيجه پروو لباسها بيشتر از زمان مور نياز طول نكشد. به ياد داشته باشيد كه هنگام خريد لباسهاي زيپ دار بهتر از دكمه اي هستند.
***لباسش را شما برايش انتخاب كنيد***
از آنجايي كه شخص شما بيشتر از هر فرد ديگري مجبور به نگاه كردن او ميباشد، پس چرا لباسش را خودتان انتخاب نكرده و نظر ندهيد كه آيا اندازه و برازنده اش است؟ اگر به اندازه كافي زيرك و باهوش باشيد، همسرتان اين عمل شما را تحسين نموده و خريد بسيار سريعتر تمام خواهد شد.
***قاطع و محكم باشيد***
اينگونه اتفاق مي افتد: بيست دقيقه طول ميدهد تا لباس مورد علاقه اش را انتخاب كرده، آن را كاملا بر تن نموده و نظر شما را جويا شود. زن ها معمولا در رابطه با ظاهرشان غير مطمئن بوده و هنگاميكه شما فقط به گفتن '' بد نيست'' اكتفا مي كنيد، احساس زشتي و يا نا خوشايندي به او دست خواهد داد.نكته اين است كه قاطعانه و با اطمينان نظر خود را ابراز نماييد.
***نگذاريد با دوستانش تماس بگيرد ***
تلفن همراه او را پنهان كرده، خاموش نموده و يا پيش خود نگهداريد -- تحت هيچ شرايطي نبايد به او اجازه دهيد براي كمك گرفتن در خريد به دوستانش تلفن كند. اين گفتگوها گفته مي شود به اندازه مذاكرات صلح در جنگ سرد به طول مي انجامد. رومانتيك و احساساتي بوده و به او بگوييد كه امروز قرار است فقط متعلق به ما دو نفر باشد.
***يك آنتراك تدارك ببينيد ***
اگر روز را تقسيم بندي كنيد، متوجه خواهيد شد كه خريد كردن مي تواند يك تجربه قابل تحمل گردد. براي اين منظور در طول روز زمانهايي را براي استراحت مثلا براي صرف نهار با يك نوشيدني اختصاص دهيد.
***چرخ بزنيد و بيهوده وقت تلف كنيد***
اين مطلب را بگيريد:همسر شما قبلا به دليل اينكه تقاضايش را براي همراهي كردن او در خريد پذيرفته ايد، در قله رفيع خوشنودي و رضايت قرار گرفته است. از اين شرايط و موقيعت خوشرويي و بشاشي وي استفاده كرده و حركتي كنيد. هنگامي كه او در حال امتحان اجناس است، بطور پنهاني بطرف قسمتهاي مورد علاقه خود رفته و لذت ببريد.
***خود را مشغول نگهداريد ***
خريد كردن با يك زن از دو مرحله تشكيل مي شود. يك بخش مربوط به ديدن اجناس و لباسها از پشت ويترين است كه شما را مجبور به پياده رويهاي طاقت فرسا مي كند. و بخش ديگر انتخاب لباس و پوشيدن آن است. اين مرحله نياز به آموختن صبر و بردباري توسط شما دارد. به اين منظور به دوستان تلفن زده و يا با گيم هاي موبايل، خود را سرگرم نمايد.
***يك وقت گريز و فرار تنظيم كنيد***
به منظوره فيصله دادن به قضيه، در آن روز براي بعد از خريد برنامه ريزيهاي مهمي انجام دهيد تا همسرتان مجبور شود سر يك زمان معين كارش را تمام كند. مثلا مي توانيد بليط سينما تهيه كنيد و بهتر است از او بخواهيد كه پول آن را پرداخت كند.
شما زنده مانديد!
اگر اين رهنمون ها را رعايت كنيد، خريد رفتن به همراه همسرتان آنقدر ها نيز عذاب آور نخواهد بود.
از فرصت استفاده كرده و او را تشويق به خريدن لباسهايي نماييدكه دوست داريد وي را در آنها ببينيد و چيزي هم براي خودتان خريداري كنيد. به اين ترتيب خريد رفتن شما ديگر يك اتلاف وقت صد در صد محسوب نخواهد شد..
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:55  توسط محمد رضا
|
زن خوب، تعادل را به زندگي شما ميآورد باور نداريد؟

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:53  توسط محمد رضا
|
گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرار و خون و غيره بده! روي صندلي نشستم و منتظر موندم براي آزمايش اعتياد. يه آقاي قدبلند و لاغر مردني که انگار تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمايش اعتياد بده، يه گالن آب گرفته بود دستش و قٌلٌپ قٌلٌپ ميرفت بالا، از اينور به اونور سالن قدم ميزد و زير لب غر ميزد که اي بابا! هرچي آب ميخوريم “نمياد که نمياد” !
بعد از ده دقيقه صدام کردن و من هم رفتم به سوي “دستشويي برادران”. آقاي “مسئول نظارت بر امور جيش(!)” اونجا روي چهارپايه نشسته بود. تا من رو ديد لبخندي زد و گفت: ” آقاي داماد! مبارک باشه ايشالله!”. بوي تند دستشوئي داشت خفه ام ميکرد. به زور لبخندي زدم و تشکر کردم. يه ليوان يکبار مصرف (خالي) بهم تعارف کرد تا پر تحويلش بدم! زير چشمي نگاهي کرد و گفت: “شيريني ما هم فراموش نشه!” . يه دستم ليوان و ساير مخلفات(!) بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به طرف دادم.
بعد گفتن صداتون ميکنيم براي آزمايش خون. صدام که کردن، رفتم توي يه اتاق ديگه. خانوم دکتر لبخندي زد و گفت: “به به! چه آقا دوماد خوش تيپي! مبارک باشه!”. سوزن آمپول رو تا اونجا که ميرفت فرو کرد توي رگ من بدبخت و گفت:” البته شيريني ما فراموش نشه ها!” . يه دستم به پنبه الکل روي بازوم بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم.
از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: “آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ميشه من برم فردا بيام براي آزمايش”؟؟
گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکيل ميشه، بايد بريم دو تا کتاب تهيه کنيم و بريم سر کلاس تا آموزش ببينيم! يه خانومه بود که کتابهاي درسي(!) رو توزيع ميکرد، لبخندي زد و گفت: “مبارک باشه آقاي دوماد!” . دو تا کتاب آموزشي رو بهم داد و گفت: “البته شيريني ما هم فراموش نشه!”. يه دستم به کتابها بود، با دست اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به دختره دادم.
همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد. گفت آقايون دومادها خسته نباشيد! يه سري آموزشهاي قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردين!، يه جعبه هم اونجا رو اون ميزه، شيريني هاتون فراموش نشه!!” ، فيلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد!
و اما اين فيلم خودش ماجرائي داشت! اولش که از همون اولين روز خلقت شروع کرد!:
“..و خداوند زمين را از دو جنس نر و ماده آفريد…”!
دو تا مرغابي نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توي برکه داشتن با هم شنا ميکردن. دو تا ميمون نشون داد که توي جنگل از اين شاخه به اون شاخه مي پريدن و جيغ جيغ ميکردن! يه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره (!) يا دنبال شکار يه لقمه نون حلال براي زن و بچه اش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم ميزدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل ميکردن و انداخته بودشون تو قفس! خلاصه يه 5 دقيقه اي رازبقا نشون داد، بعد يهو دوربين يه شات گرفت از ميدون امام حسين و صف اتوبوس خط تهرانپارس و برادران و خواهراني که غيورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!) كنار هم بودن! خلاصه ديگه کاملا بهمون ثابت شد که زمين از دو جنس نر و ماده آفريده شده!
بعد يه آقا دکتر مهربوني رو نشون داد که اومده بود و توصيه هاي ايمني ميداد! ميگفت ميخواين زنتون رو بوس کنين سعي کنين قبلش حموم برين که تنتون بوي عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنين، موهاتون رو قشنگ شونه کنيد. گفت خانومها هم بايد ياد بگيرن که تا شوهرشون مياد خونه آب دستشونه بزارن زمين و برن يه ليوان آب خنک براي شوهرشون بيارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشي باز از همسرشون پذيرايي کنن. يه آقاي هم نشون داد که اومد و اون هم همين رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه “با آغوش باز” باشد اين از هر عبادتي بهتره. بعد باز دوباره آقاي دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و ديد زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اينها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بريم پاشو بريم. بعد گفت که بايد به همسر خود احترام بگذاريم و براشون گل بخريم و از زحمات و زرشک پلوهائي که براي ما مي پزن تشکر کنيم. بعد دوباره آقاي روحاني اومدن و گفتند که: آن روزِي که رفتار شوهر با همسر از روي مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازيد
بعد بهمون ياد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنيم! يک نمايش نشون دادن با يک آهنگ زمينه رومانتيک. يه ميز گرد بود يه دختره اونطرف نشسته بود، يه پسره از اين طرف اومد با يه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روي ميز و اينطرف ميز نشست. بعد هر دوتاشون خنديدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون ميخورد (يعني داشتن با هم حرف ميزدن!) آهنگ رومانتيک هنوز بود! بعد تصوير آروم آروم رفت و دوباره اومد. اينبار ميز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتيک هنوز بود، ولي اينور و اونور ميز کسي نبود!!! بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: ديدين بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشين بد نمي بينين؟؟!” خلاصه کلي آموزش ديديم، با چيزهاي ديگه!
و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبي و خوشي زندگي کرديم!
انشالله خدا نصيب همه کنه که ازدواج کنن! هيچي نداشته باشه، حداقل اين حسن رو داره که ميرين سر اين کلاسها و يه خورده ميخندين!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:53  توسط محمد رضا
|