تبليغاتX
زندگی زیبا ــ ز ز

زندگی زیبا ــ ز ز

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است ..... تادر آن عشق نباشد همه درها بسته است

زنها فرشته اند

يك روز يک زن و مرد ماشينشون با هم تصادف ناجوري مي کنه .
بطوريکه ماشين هردوشون بشدت آسيب ميبينه .
ولي هردوشون بطرز معجزه آسايي جون سالم بدر مي برن..
وقتي که هر دو از ماشينشون که حالا تبديل به آهن قراضه شده بيرون ميان ، رانندهء خانم بر ميگرده ميگه:
- آه چه جالب شما مرد هستيد!…. ببينيد چه بروز ماشينامون اومده !همه چيز داغون شده ولي ما سالم هستيم …. ! اين بايد نشونه اي از طرف خدا باشه که اينطوري با هم ملاقات کنيم و ارتباط مشترکي رو
با صلح و صفا آغاز کنيم …!
مرد با هيجان پاسخ ميگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم اين بايد نشونه اي از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زيبا ادامه مي ده و مي گه :
- ببين يک معجزه ديگه! ماشين من کاملن داغون شده ولي اين شيشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که اين شيشه مشروب سالم بمونه تا ما اين تصادف خوش يمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگيريم !
و بعد خانم زيبا با لوندي بطري رو به مرد ميده .
مرد سرش رو به علامت تصديق تکان ميده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطري رو باز مي کنه و نصف شيشه مشروب رو مي نوشه و بطري رو برمي گردونه به زن .
زن درب بطري رو مي بنده و شيشه رو برمي گردونه به مرد.
مرد مي گه شما نمي نوشيد؟!
زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب مي گه :
- نه عزيزم ، فکر مي کنم الان بهتره منتظر پليس باشيم …
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:10  توسط محمد رضا   | 

زوج رمانتيك (ظنز)

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
پيام اخلاقي اين داستان

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

ولي پريها................
مونث هستند !!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:36  توسط محمد رضا   |