تبليغاتX
زندگی زیبا ــ ز ز

زندگی زیبا ــ ز ز

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است ..... تادر آن عشق نباشد همه درها بسته است

آيا از مجرد بودن خسته شده ايد؟


آيا از مجرد بودن خسته شده ايد؟

آيا اغلب دوستان شما نامزد داشته و يا متاهل هستند و شما هنوز مجرديد؟

آيا فکر مي کنيد سنتون بالا رفته و هنوز ازدواج نکرده ايد؟

آيا آخرين فرد خانواده هستيد که هنوز ازدواج نکرده است؟

آيا به تازگي طلاق گرفته ايد؟

اگر به هر کدام از سوالات فوق جواب مثبت داديد، احتمالا تحت فشار هايي براي صورت دادن يک ازدواج نا درست هستيد. اين فشار تاثيري است که دوستان، خانواده، اجتماع و يا برنامه ريزي احساسي خودتان بر شما مي گذارند و اين پيام را به شما مي دهند که «بايد با کسي ازدواج کنيد؛ در غير اين صورت، حتما مشکلي داريد.» اگر به دلائل بيروني و يا دروني احساس اجبار مي کنيد ممکن است با کسي ازدواج کنيد که در شرايط معمولي، هرگز او را انتخاب نمي کرديد.

در زير بعضي از انواع مختلف فشار بررسي شده است:
وقتي که احساس تنهايي مي کنيد و به تنگ آمده ايد، احتمال آنکه انتخاب هاي ضعيف تري بکنيد، بالا مي رود در نهايت از ازدواجي کمتر راضي کننده سر در خواهيد آورد.

فشار سني
وقتي يکي از بستگان يا دوستان چنين مي گويد: «سنت داره ميره بالا. پس چرا هنوز ازدواج نکرده اي؟» ويا اين نگرش که «سن شما از حد مشخصي گذشته و هنوز ازدواج نکرده ايد ،پس غيرطبيعي هستيد.» از جمله عوامل فشار سني است.

البته اينکه آن سن، چه سني است، از شخصي به شخص ديگر فرق مي کند. خودآگاه يا ناخودآگاه احتمالا سني را به عنوان سن ازدواج، مدنظر دارد. اين سن ممکن است که از زمينه هاي خانوادگي شما، سن ازدواج خواهران و يا برادرانتان و يا از ذهنيت خودتان که سن «بلوغ فکري» چه سني است، آمده باشد. به منظور درک خاستگاه فشار سني، مي بايست به تاريخ هزاران سال قبل نگاه کنيم. در آن زمان هر چه زودتر مرد يا زن جواني ازدواج مي کرد و تشکيل خانواده مي داد، بهتر بود. شخصي به مجرد اينکه به سي يا سي و پنج سال مي رسيد ديگر «ميانسال» به حساب مي آمد.

بنابراين کاملا طبيعي بود که خانواده او بخواهند هنگامي که هنوز نوجوان است، ازدواج کند. گرچه روزگاران بسياري از آن قديم الايام مي گذرد، اما ما هنوز تا حد زيادي متاثر از طرز تفکري هستيم که پدران ما با آن زندگي مي کردند. صرف نظر از اينکه اين فشار از جانب چه عاملي باشد، در هر حال، ممکن است از استانداردهايي که از «همسر ايده آل» براي خود تعريف کرده ايد، دست کشيده و چشم پوشي کنيد و صرفا به خاطر چيزهايي که ديگران فکر مي کنند و نه بر طبق خواسته واقعي خود، ازدواج کنيد. در سطور زير سعي داريم دلايل نادرست را براي انتخاب هاي ناموفق به شما معرفي کنيم تا با آگاهي از آنها بتوانيد از خطر هاي احتمالي آن دور بمانيد.

 

تنهايي و استيصال
همه ما تنهايي را تجربه کرده ايم. و در برهه هايي از زندگي از لحاظ روحي، احساس تنهايي داشته ايم و مستاصل بوده ايم که به کسي مهر بورزيم. اما متاسفانه ازدواجي که در ابتدا، اقدامي از سر تنهايي و براي نزديک شدن به انساني ديگر شروع مي شود، مي تواند به رابطه اي پيچيده و دردآور تبديل شود. وقتي که احساس تنهايي مي کنيد و به تنگ آمده ايد، احتمال آنکه انتخاب هاي ضعيف تري بکنيد، بالا مي رود در نهايت از ازدواجي کمتر راضي کننده سر در خواهيد آورد.

انتخاب نادرست 
عدم توجه به زندگي خود
آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده ايد، که عاشق بودن تا چه حد از تمرکز شما به امور ديگر مي کاهد؟ هم و غم شما اين مي شود که براي مثال، چگونه احساسي دارد؟ چگونه رفتار شما، رفتار او را تحت تاثير قرار مي دهد؟ پس تعجبي نيست اگر که اغلب نه به آن خاطر که شخص مناسب را يافته ايم، بلکه از آن رو براي ازدواج اقدام مي کنيم که بهانه اي براي سرباز زدن از زندگي و امورات خودمان داشته باشيم. اگر ... وقتي با کسي صميمي مي شويد به علائق خود وقت کمتري اختصاص مي دهيد. اگر ... معمولا کمي زود عاشق مي شويد. اگر ... از تنها بودن با خود لذتي نمي بريد و ترجيح مي دهيد که با ديگران همراه باشيد. اين احتمال وجود دارد که از ازدواج به منظور اجتناب از پرداختن به زندگي خودتان استفاده مي کنيد. بسياري از مردم از اين رو به ازدواج نياز دارند که از کمبود شور و شوق و بي هدفي در زندگي خود خسته شده اند و به جاي آنکه به درون خود نگاه کنند و دليل اين احساس را از درون خود جويا شوند، خود را درگير روابط عشقي کرده و «آن» را هدف خود قرار مي دهند. از آن رو که در چنين مواقعي، شما عاشق آن شخص نيستيد؛ بلکه شيفته «سرگرمي» و «دل مشغولي» خود هستيد. چنين روابطي هرگز سرانجامي نخواهد داشت.

نصيحت ما نيز به شما اينست که هرگز قبل از اينکه روح و زندگي خود را سرشار کنيد، به خريد «شريک زندگي تان» نرويد. يا حداقل از احساس خلاء و تنهايي مفرط، روحيه تان رو به مرگ نباشد.

 

پرکردن خلاء هاي احساسي و روحي خود
ما کودکاني هستيم با اندامي بزرگسالانه، با اين حسرت و آرزو که دوستمان بدارند، پذيرفته شويم و کامل باشيم. نکته فوق العاده اي که در رابطه با عشق وجود دارد، اينست که مي تواند شما را از احساس سرور، شادماني و تعلق خاطري که شبيه آن را در هيچ جاي ديگري نمي توانيد بيابيد،بر خوردار کند. با اين وجود، اين موهبت هنگامي که به منظور پر کردن خلاء هاي احساسي و روحي خود از آن استفاده مي کنيد، مي تواند خطرناک باشد. خلاء هايي که خود بايد بياموزيد که چگونه پر کنيد. يک ازدواج حقيقتاً سالم، درهاي رشد و تعالي روحي هر دو طرف را مي گشايد. همچنين به هر کدام از اين دو شخص کمک مي کند که خودباوري آنها از طريق احساس «دوست داشته شدن» و «پذيرفته شدن» از طرف شخص مقابل، بالا برود. آيا شما به منظور پر کردن خلاء هاي روحي خود و نه به خاطر اينکه فرد مناسبي يافته ايد،ازدواج مي کنيد. موقعي احساس خلاء روحي مي کنيد که از درون بطور مداوم احساس خالي بودن داريد. اين خالي بودن ممکن است در مراحل معتدل تر به مانند يک نگراني و يا تنش تجربه شود و در مراحل حادتر به درد، افسردگي و ناميدي تبديل گردد. صرف اين فکر که: «من با يکي ازدواج کرده ام »، موقتا احساس تنهايي شما را تعديل خواهد کرد . و تنها پس از گذشتن دوران اوج اين رابطه است که با ماهيت آن فرد روبرو مي شويد و چه دردناک است که دريابيد نه تنها احساس خلاءتان مرتفع نشده است، بلکه حتي حضور چنين شخصي، احساس خلاء و تنهايي تان را بيشتر نيز مي کند. چنين شخصي توقع دارد که همسر او خلاء هاي احساسي و روحيش را که به مدت طولاني و حتي قبل از ازدواج با خود حمل مي کرده، پر کند.اين معقول است که از همسر خود انتظار داشته باشيد تا به تنهايي شما نيافزايد يا شما را در التيام زخم هايتان حمايت کند و به شما عشق بورزد يا به شما بياموزد که چگونه خود را دوست بداريد، اما در نهايت اين شماييد که بايد قهرمان خود باشيد.

دوستان عزيز! هدف ما از ارائه اين گونه مطالب اين نيست که شما را در مورد انتخابتون دچار وسواس و تشويش گردانيم. بلکه ما مي خواهيم با انگيزه هاي خود در هنگام انتخاب آشنا باشيد، دلائل نادرست را بشناسيد تا ازدواجي صحيح را صورت دهيد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 17:35  توسط محمد رضا   | 

موزو انشا:

 

عزدواج!

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود.. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند.

در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي عباس هم از زندان در مي آيد.

من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.


مهريه وشير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند.


همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي عباس با پدر خانومش حرفش بشود.


دايي عباس مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزون تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند !


اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي عباس هم خانه دار نبود و دايي عباس مجبور شد يك زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي عباس هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي عباس را مي برند زندان!

البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!

اين بود انشاي من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 17:28  توسط محمد رضا   | 

اثر کلمه (بايد) در روابط همسران

چرا با هم سر جنگ داريم ؟

 چرا حتي با يک صحبت کردن معمولي مي خواهيم همديگر را بزنيم ؟

چرا بعضي ازافراد هميشه در هنگام درخواست ، لحن و ژستي طلبکارانه داشته و از کلمات دستوري استفاده مي کنند ؟ چرا در درخواست ها کمتر از کلمه لطفا استفاده مي شود ؟

بايد گفت اين نوع رفتارها به ويژه استفاده از کلمات بايد گونه و دستوري تا اندازه زيادي از نوع ساخت هايي که بر جامعه ما حاکم است سرچشمه مي گيرد .

امروزه اصل را بر اساس کار گروهي و رفتار برابر مي گذارند تا ضمن رشد خلاقيت هاي فردي ، کارايي نيز بالا مي رود. روابط احترام اميز نيز غير از ان نيست .

تو به من احترام مي گذاري ، من به تو احترام مي گذارم پس ما با هم برابريم. اين در حالي است که ساخت هاي جامعه اين ارزش ها را خاموش نگه مي دارد ،واين ارزش ها بروز پيدا نمي کنند.
تفکري که در جوامع قديمي و در برخي از جامعه هاي حاضر وجود دارد اين بوده است که اگر زور وجود نداشته باشد کارها پيش نمي رود مثلا در خانواده مي گويند :

بچه ها بايد زور بالاي سرشان باشد در غير اين صورت کاري که به او محول شده است را انجام نمي دهد .

در حقيقت بايد گفت دراين نوع تفکر اولين چيزي که باعث حل مساله مي شود استفاده از زور است . در نحوه رابطه برابرانه درست است که نتايج بهتراست اما خيلي پيچيده تر بوده و در حقيقت به مهارت و دانش بيشتري نياز است .
در شيوه ارتباط برابرانه ديگر به خود رابطه فکر نمي شود بلکه به نتيجه اش توجه مي شود .استفاده از جملات دستوري را به ساختار اجتماعي ، تربيتي و فرهنگي جامعه بستگي دارد
به نظر مي رسد ريشه طلبکارانه رفتار کردن و عدم درخواست در بيان خواسته ها . استفاده کردن از جملات زيبا ، خواهش کردن ، با لطف صحبت کردن ، رعايت ادب و احترام به ديگران نه احساس حقارت و ضعف مي اورد بلکه نشاني از شخصيت والاي شماست .
در گذشته رعايت احترام در تمام جوامع بشري امري بديهي بوده است و کلام افراد بسيار اهميت داشته است اما در نسل هاي بعد اين اصل رعايت نشده است .

تناقض ميان ارزش هاي گفته شده و انچه در عمل اجرا شده است ، نيز عامل مهمي است . 

کلمه " بايد " و " بايد " گفتن و دستور دادن سبب دوري و انزجار و لجاجت مي شود و نتيجه ان نيز سطحي و زود گذر است . بعضي از افراد اين کلمه يعني " بايد " را به کار مي برند تا احساس برتري نسبت به بقيه داشته باشند.
 
براي مثال بايد گفتن والدين نسبت به فرزندان و يا بايد گفتن رئيس به کارمندان خود بايد تا حدي باشد که تمييز درست و نادرست به فهم انچه بايد بياموزد و انجام دهد برسد لازم است ، ولي نبايد ادامه يابد .
طولاني شدن اقتدارها در هر حوزه اي باعث مشکلات مي شود .

مثلا لازم است والدين بچه تا سن 16 سالگي وي اقتدار داشته باشند و پس از ان کم کم دايره اقتدار خود را کمتر کنند اما متاسفانه در خيلي از موارد اين وضعيت را ادامه مي دهند . يکي از پيامدهاي اين طولاني شدن  اقتدار ، تحقير شخصيت هاست . و باعث ايجاد مشکل مي شود .


همان طور که گفته شد " بايد " گفتن و دستور دادن باعث انزجار افراد از شما مي شود و نتيجه ان نيز سطحي و زود گذر است اما خواهش کردن نتيجه رواني مثبتي دارد . دراين توصيه مي شود که : " به جاي کلمه " بايد " از عبارت " بهتر است " استفاده کنيد . نتيجه اين امر بسيار پايدارتر و مطلوب تر خواهد بود و بار منفي کلمه " بايد " نيز گرفته مي شود .

وي همچنين معتقد است که در صورت طلبکارانه و دستوري برخورد کردن افراد ،جامعه دچار چرخه ي معيوب شده از تنش ها ، فشارها ، تقاضا هاي براورده نشده ، ناکامي ها و سرکوب شدن ها مي شود که اگر کسي در اين چرخه بيفتد ، تلاش مي کند احساس حقارت و خود کمتربيني خود را با فرياد کردن خواسته ها التيام بخشد و با استفاده از بايدها به دنبال شفاي سطحي زخم هاي دروني خويش باشد .

و همه ي اين مسائل از ان جا ناشي مي شود که ما بر مکالماتمان حاکم نيستيم و اين از بينش هايمان نشات مي گيرد . بايد گفتن ناشي از جهان بيني است که بر تعاملات و روابط جامعه ها حاکي است . و باعث مي شود چرخه ي جامعه کند حرکت کند و جامعه اي پر از تنش ها و سرکشي ها و اشوب هاي داشته باشيم .

بر عکس اين مطالب ، آن رابطه هاي دوستانه و محترمانه است در هر سطحي است که باعث سرعت و حرکت روان تر چرخه ي جامعه مي شود .

رفتار درست و استفاده از کلمات و جملات درخواست گونه و همراه با احترام در هر سطحي باعث سالم تر شدن ، بهتر و بهبود روابط شده و فعاليت ها را کاراتر و نتايج ان را مثبت تر خواهد کرد .  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 1:48  توسط محمد رضا   | 

شنيدن صداي دل!

شنيدن صداي دل!باران خوبي باريده بود و مردم دهکده شيوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخيزي مزارع عصر يک روز آفتابي در دشت مقابل مدرسه شيوانا جمع شدند و به شادي پرداختند. تعدادي از شاگردان مدرسه شيوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خيره شده بودند.
در گوشه اي دو زوج جوان کنار درختي نشسته بودند و آهسته با يکديگر صحبت مي کردند. آنقدر آهسته که فقط خودشان دوتايي صداي خود را مي شنيدند. در گوشه اي ديگر دو زوج پير روبه روي هم نشسته بودند و در سکوت به هم خيره شده و مشغول نوشيدن چاي بودند. در دوردست نيز زن و شوهري ميانسال با صداي بلند با يکديگر گفت وگو مي کردند و حتي بعضي اوقات صدايشان آنقدر بلند و لحن صحبتشان به حدي ناپسند بود که موجب آزار اطرافيان مي شد.
يکي از شاگردان از شيوانا پرسيد: "آن دو نفر چرا با وجودي که فاصله بينشان کم است سر هم داد مي زنند؟"
شيوانا پاسخ داد: "وقتي دل هاي آدم ها از يکديگر دور مي شود آنها براي اينکه حرف خود را به ديگري ثابت کنند مجبورند عصباني شوند و سر هم داد بزنند. هر چه دل ها از هم دورتر باشد و روابط بين انسان ها سردتر باشد ميزان داد و فرياد آنها روي سر هم بيشتر و بلندتر است. وقتي دل ها نزديک هم باشد فقط با يک پچ پچ آهسته هم مي توان هزاران جمله ناگفته را بيان کرد. درست مانند آن زوج جوان که کنار درخت با هم نجوا مي کنند. اما وقتي دل ها با يکديگر يکي مي شود و هر دو نفر سمت نگاهشان يکي مي شود، همين که به هم نگاه کنند يک دنيا جمله و عبارت محبت آميز رد و بدل مي شود و هيچ کس هم خبردار نمي شود. درست مثل آن دو زوج پير که در سکوت از کنار هم بودن لذت مي برند. هر وقت ديديد دو نفر سر هم داد مي زنند بدانيد که دل هايشان از هم دور شده است و بين خودشان فاصله زيادي مي بينند که مجبور شده اند به داد و فرياد متوسل شوند.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 1:47  توسط محمد رضا   | 

پنج راهي که ميتوانيد به وسيله آن بدون استرس براي مراسم ازدواج خود برنامه ريزي کنيد

پنج راهي که ميتوانيد به وسيله آن بدون استرس براي مراسم ازدواج خود برنامه ريزي کنيد

هيچ گاه از کاه کوه نسازيد! ياد بگيريد که چگونه به راحتي براي مراسم ازدواج خود برنامه ريزي کنيد. ديشب بعد از اينکه شام سالگرد ازدواجمان را خورديم، به ياد آورديم که دقيقاً يک سال پيش در چنين شبي ما با هم ازدواج کرديم. يکي از دوستان ما که اتفاقاً در جشن ازدواج مانيز که در هارينگتون کانادا برگزار شد حضور داشت، به ماگفت: حتماً در آن شب شما استرس زيادي داشتيد؟ اما هر دوي ما بدون تامل و يک صدا گفتيم :"نه اصلاً!" او در پاسخ گفت: مگر مي شود؟ همه ما شب عروسي خود استرس و اضطراب داريم. اما من و همسرم پاسخ داديم: نه ما نداشتيم! اما شما به راحتي ميتوانيد بر اعصاب خود مسلط باشيد و استرس را از خود دور کنيد. چرا که استرسي که در اين مواقع به وجود مي آيد، همگي ناشي از تلقين هاي تازه عروس و داماد است. طي بررسي ها و مطالعاتي که من در زمينه ازدواج و مسائل زناشويي انجام دادم، فهميدم که ازدواج و برنامه ريزي براي آن حتي از يک خون دماغ هم عادي تر است! من اين ها را به شما مي گويم چرا که هر دفعه که صحبت از ازدواج به ميان مي آيد، همه فکر ميکنند که سخت ترين کار دنيا برنامه ريزي در مورد مراسم ازدواج است و همه با غرولند درباره آن حرف مي زنند. اما درحقيقت برنامه ريزي درباره ازدواج يکي از مهمترين قسمت هر کار يا برنامه است. برنامه ريزي در باره تعداد مهمانان، مکان مراسم، غذاها، گل آرائي ، هزينه ها و مسائل ديگري که پشت سر هم هستند و پيش مي آيند . اگر شما ندانيد چگونه با آنها کنار بيائيد و براي آنها برنامه ريزي کنيد، مطمئناً با مشگل برخورد مي کنيد. براي اينکه داماد هاي عزيز در برنامه ريزي خود براي مراسم دچار مشگل و دردسر نشود، راهنمائي ها و دستورالمل هايي که خودم در مراسم ازدواجم به کار بستم ميگويم . مراسم من در کمال آرمش برگزار شد و من به قدر کافي وقت داشتم که حتي بتوانم گل آرايي زيبا و گران قيمتي نيز ترتيب دهم. هنگامي که من وهمسرم نامزد بوديم، يک سال قبل از ازدواجمان، يک شب يکي از عمو هاي همسرم من را به گوشه اي کشيد و گفت: "عزيز من، به زودي همه چي تمام مي شود، فراموش نکن تاميتواني از اين دوران لذت ببر!" به او گفتم:منظور شما ازدواج است؟ البته او مردي بود که به تازگي از همسرش جدا شده بود و من فکر مي کردم صحبتهاي او غرض ورزي وشوخي است. اما او خنديد و گفت: نه منظور من دوران نامزدي است. البته در دوران ازدواج هم از باهم بودن لذت مي بريد اما الان قدر اين دوران را بدان. بهترين دوران زندگي و شگفت انگيز ترين آن است. من مودبانه لبخندي به او زدم و با خود انديشيدم که چه چيز ميتواند اين خوشي و لذت بي اندازه را در زندگي کم رنگ کند؟ سپس کنار همسر آينده ام رفتم و بازوي اورا با خوشحالي گرفتم. يک هفته بعد، کم کم برنامه ريزي ها براي مراسم ازدواج شروع شد و من کم کم نشانه هاي عدم لذت و شادي کامل را در دوران نازمزدي ديدم. اولين برنامه ما ليست مهمانان بود. در ابتدا ما تصميم داشتيم مراسم خود را در يکي از روستاهاي " کبک" کانادا برگزار کنيم. در منزل روستايي کوچکي که گنجايش 110 نفر را داشته باشد. اما ليست ما حدود 200 نفر شده بود و آمار همچنان بالا مي رفت. من يا بايد دوستان دوران دبيرستان را دعوت نمي کردم و يا فاميل دور و دراز را ؟ دعوتي هاي همسر دو برابر من بود. آيا مي توانستيم همچنان مهمان به ليست اضافه کنيم و تعداد ها برابر بماند؟ کم کم بحث پيرامون اين مساله بين ما جدي شد و طوري شد که آن روز ما شام را با ترش رويي و قهر کنار هم خورديم. شب هنگامي که در رختخواب بودم ، ناگهان به ياد صحبت هاي عموي همسرم افتادم و روي آنها فکر کردم . حق با او بود. "بهتر است پيرامون مسائلي که هيچ لذتي از انجام آنها نمي بريم، صحبت نکنيم." سپس واقعا اين مساله را کنار گذاشتيم. اما همواره اين نگراني وجود داشت که مسائل پيش پا افتاده موجب کدورت بين من و همسرم شود.اما براي جلوگيري از بروز جرو بحث و کدورت احتمالي، من و همسرم تصميم گرفتيم دستورالعمل هايي را که در پائين آمده است به کار ببنديم: يک: فرصت ها را به دست بياوريد. فرصت ها را بقاپيد! درحقيقت براي من تصميم گيري در يک بعدازظهر آرام بسيار راحت تر است تا در يک بعدازظهر پر از جنجال و سرو صدا. دو: در برنامه ريزي وقفه بياندازيد. ما براي برنامه ريزي پيرامون مراسم خود، حدود يک سال وقت داشتيم، بنابراين طي صحبتي که با هم داشتيم، تصميم گرفتيم که پيرامون مراسم زياد صحبت نکنيم و مواقع خاصي را براي برنامه ريزي اختصاص دهيم . براي بسياري، برنامه ريزي دراز مدت براي مراسم ازدواج از کابوس شبانه هم وحشتناکتر است . اما براي ما درحقيقت مانند يک هديه بود. اما ما واقعاً گاهي اوقات اين برنامه را فراموش مي کرديم و سعي مي کرديم از زندگي خود لذت ببريم و فقط هنگامي که در منزل بوديم لحظات کوتاهي در باره آن صحبت مي کرديم. سه: ليست اسامي کمکي. بعضي افراد ترجيح مي دهند از دخالت فاميل در دعوت و تهيه ليست اسامي جلوگيري کنند و کمک آنها را نوعي فضولي مي دانند. در صورتي که ما اعلام کرديم که تمام فاميل مي توانند در تهيه ليست به ما کمک کنند . چرا که ما معتقد بوديم فاميل و اعضاي خانواده عاقل تر و با تجربه تر از ما در اين امر هستند و آنها نيز مشتاقانه به ما کمک کردند و حتي در تدارک محل ازدواج نيز کمک زيادي به ما شد. چهار: آخرين مورد و در حقيقت مهم ترين موردي که بسيار هم آسان است: از کاه کوه نسازيد. چيز هاي بزرگ را خيلي بزرگ نکنيد. هنگامي که آرايشگر من فراموش کرد چند روز قبل از مراسم مدل مو و گريم من را امتحان کند،يا يکي از ساقدوشها پيراهن خود را فراموش کرد بياورد ، ويا يکي از حضرات گرامي فراموش کرد لباس ابريشمي من را بخار دهد،از کنارتمامي اين مسائل به ظاهر بزرگ ما به راحتي و حتي با خنده گذشتنيم . عصر روز عروسي ما به مهمانان شامپاين و نوعي نوشيدني که محبوب ما بود داديم. هنگامي که ميخواستم همسرم را بغل کنم، ناگهان مقداري از نوشيدني روي لباس من ريخت . من سريعاً به دستشويي رفتم تا لکه را پاک کنم . هنگام برگشت نيز با عمه همسرم برخورد کردم . به همسرم لکه قهوه اي رنگ لباسم را نشان دادم و به او گفتم نوشيدني را روي لباسم ريختم. اما او در پاسخ با لبخند به من گفت: اگر تو به من نمي گفتي من اصلا متوجه وجود اين لکه نميشدم. فراموشش کن و از مراسم لذت ببر! من هم همين کار را کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 1:49  توسط محمد رضا   | 

برنامه ريزي مشترك زير يك سقف

برنامه ريزي مشترك زير يك سقف   برنامه ريزي يكي از شاخصه هاي موفقيت در هر زمينه اي است، شايد براي همين مي گويند هيچ موفقيتي اتفاقي نيست چرا كه براي آن برنامه ريزي شده و بي حساب و كتاب نبوده است. زندگي مشترك نيز براي آنكه به موفقيت و خوشبختي منتهي شود بايد با برنامه ريزي پيش رود. حال براي آن كه بتوانيم براي زندگي مشترك برنامه ريزي كنيم بايد شرايطي را فراهم سازيم تا اين برنامه ريزي به نتيجه برسد، چه بسا برنامه ريزي هايي كه به خاطر رعايت نكردن اصول بدون نتيجه مانده و به انجام نرسيده است.

برنامه ريزي هاي كلي و بلند مدت

برنامه ريزي كلي و بلند مدت به برنامه ريزي هايي در زندگي اشاره دارد كه اولا به كليات زندگي مربوط مي شوند نه جزئيات و ثانيا زمانبر و معمولا برنامه ريزي هاي چند ساله اند مثل برنامه ريزي هاي مالي يا كاري بلند مدت و يا مثلا برنامه ريزي براي اين كه چند سال ديگر بچه دار شويد و....

مسائلي كه در اين نوع برنامه ريزي ها لازم است رعايت كنيد اين است كه در ابتدا بيش از حد بلندپروازانه و يا بدبينانه برنامه ريزي نكنيد. گاهي كمي ريسك كردن در زندگي لازم است. شما مي توانيد در برنامه ريزي هم كمي ريسك كنيد، مثلا اگر در 2 سال آينده درآمد شما قرار است. 20 ميليون تومان باشد، قرار نيست روي 40 ميليون تومان برنامه ريزي كنيد اما مي توانيد روي 25 تا 30 ميليون برنامه مالي خود را بريزيد تا اولا انگيزه بيشتري براي پيشرفت و پس انداز پيدا كنيد ثانيا هدفتان آنقدر دست نيافتني نباشد كه نااميد شويد و در وسط راه برنامه ريزي را رها كنيد. گاهي افراد آنقدر برنامه ريزي خود را بدبينانه و آسان در نظر مي گيرند كه بدون هيچ تلاش و برنامه ريزي نيز به همان هدف مي رسيدند. برنامه ريزي خود را كمي سخت تر و خوش بينانه تر انجام دهيد تا از همه تلاشتان استفاده كنيد نه تنها بخشي از توانايي تان.

يادتان باشد برنامه ريزي يعني راهي براي درست تلاش كردن به سمت هدف يعني مسيري كوتاه تر و مستقيم تر به هدف و در نظر گرفتن همه جوانب امر در نتيجه اين برنامه ريزي بايد بر تلاش شما بيافزايد و نتيجه را نزديك تر كند.

در ضمن توانايي خود و همسرتان را در برنامه ريزي ها و تعيين هدف ها در نظر بگيريد و به همان اندازه برنامه ريزي كنيد.

نكته ديگر اين كه برنامه ريزي بلند مدت را به برنامه ريزي هاي كوتاه مدت تقسيم كنيد يعني اگر هدف شما قرار است مثلا سه ساله تامين شود شما براي خود هدف هاي ماهانه و سالانه در راستاي هدف بلند مدتتان تعيين كنيد و براي آنها برنامه ريزي كنيد تا برنامه ريزي بلند مدت برايتان راحت تر باشد.

دقيق برنامه ريزي كنيد. اگر كمي بيشتر براي برنامه ريزي هاي بلند مدت، وقت و هزينه بگذاريد بهتر از آن است كه به نتيجه نرسند. با افراد خبره در مورد هدفتان مشورت كنيد و از آنها كمك بخواهيد تا يك برنامه ريزي حساب شده براي رسيدن هرچه سريع تر و مطمئن تر به هدفتان بريزيد.

نكته بعدي در ارتباط با برنامه ريزي هاي بلندمدت اين است كه از اين شاخه به آن شاخه نپريد. اگر هدفي را انتخاب كرديد و براي آن برنامه ريزي دقيق كرده ايد ديگر آن را تغيير ندهيد البته منظور ما تغييرات جزئي در برنامه ريزي نيست چرا كه مخصوصا در برنامه ريزي هاي بلندمدت تغييرات كوچك اجتناب ناپذيرند بلكه منظور عوض كردن كلي برنامه ريزي و هدف است كه باعث عقب افتادن شما از برنامه ريزي تان مي شود و وقت را از دست مي دهيد.

در راه رسيدن به هدفتان تلاش كنيد و برنامه ريزي تان را زير پا نگذاريد و طبق آن پيش برويد تا به نتيجه برسيد. حتي برنامه ريزي هاي كوتاه مدت تان را در راستاي هدف هاي بلند مدت جدي بگيريد و مهم بدانيد.

به همسرتان در راه رسيدن به اهداف بلند مدت و برنامه ريزي هاي آن كمك كنيد و نگذاريد در اثر خستگي هاي لحظه اي اين برنامه ريزي را به هم بزند و بعد پشيمان شود. با مهرباني و دلسوزي كنار همسر خود باشيد و در راه رسيدن به هدف هاي والا و بزرگ همديگر را همراهي كنيد.

گاهي با همسرتان راجع به اهداف و برنامه ريزي ها گفتگو كنيد و به وقتي كه به اهدافتان رسيدهايد بينديشيد. اين كار شما را در راه رسيدن به اهدافتان و عمل به برنامه ريزي تان مصمم تر مي كند.

برنامه ريزي هاي جزئي و كوتاه مدت

اين برنامه ريزي ها همانطور كه پيداست مربوط به مسائل كم اهميتتر و جزئيتر زندگي است. اما جالب اينجاست كه بدانيد اين برنامه ريزي ها بيشتر باعث اختلاف نظر و جر و بحث همسران با هم مي شود. مثلا مردي كه بدون برنامه ريزي و هماهنگي با همسرش مهمان دعوت مي كند و يا زني كه بدون برنامه ريزي مالي تمام حقوق همسرش را خريد مي كند باعث مي شوند كه همسرانشان را ناراحت و گاهي عصباني كنند. براي اين كه اين اتفاق نيفتد كافيست موارد زير را در نظر بگيريد.

1 - با همسر خود مشورت كنيد. اگر مي خواهيد كاري انجام دهيد حتما با همسرتان در ميان بگذاريد و با هم براي آن برنامه ريزي كنيد و يا دست كم همسرتان را در جريان برنامه ريزي خود حتي براي كارهاي جزئي قراردهيد.

2 - همسرتان را به موقع در جريان برنامه ريزي خود قرار دهيد نه وقتي كه كار از كار گذشته است و شما برنامه ريزي تان را كرده ايد، تا اگر او نيز نقطه نظري در برنامه ريزي داشت، اعمال كنيد. مثلا اگر قصد داريد مهماني دعوت كنيد قبل از دعوت به همسرتان بگوييد و نظر او را هم بخواهيد.

3 - با زماندهي مناسب و بدون عجله برنامه ريزي كنيد تا به هدف خود به نحو احسنت برسيد.

4 - حتي براي برنامه ريزي هاي جزئي هم آينده نگر باشيد و همه جوانب را بسنجيد.

برنامه ريزي هاي شخصي در زندگي مشترك

شايد شما بخواهيد براي خود يك برنامه ريزي شخصي داشته باشيد، مثلا درستان را ادامه دهيد و يا كار و حرفه اي را پيش بگيريد و.... وقتي زندگي مشتركتان را آغاز مي كنيد به معني آن نيست كه برنامه ريزي هاي شخصي و هدف هاي شخصي تان را كنار بگذاريد بلكه بايد با همفكري و مشورت همسرتان آنها را به انجام برسانيد.

در برنامه ريزي هاي شخصي تان هميشه همسرتان را هم در نظر داشته باشيد تا اين برنامه ها خودخواهانه ريخته نشوند و به همسرتان آسيبي وارد نشود. اگر در زندگي مشترك هر كس بخواهد بدون در نظر گرفتن همسرش به برنامه ريزي ها و اهداف شخصي خود برسد ديگر زندگي مشترك معني پيدا نمي كند.

شايد مجبور شويد براي اين كه زندگي مشتركتان حفظ شود و به وظايفتان در زندگي عمل كنيد بعضي از اهداف و برنامه ريزي هاي شخصي تان را به تعويق بيندازيد اما در ازاي آن مي توانيد به اهداف مشتركتان بها دهيد تا در آينده فرصت بيشتري براي اهداف و برنامه ريزي هاي شخصي تان داشته باشيد.

برنامه ريزي در زندگي مشترك اگر با توافق و مشورت زن و شوهر انجام گيرد و دقيق و اصولي باشد در هر زمينه اي به موفقيت مي انجامد اما اگر خودسرانه و بي حساب صورت گيرد ممكن است دردسرساز نيز باشد پس از برنامه ريزي هاي دو نفره در زندگي مشتركتان لذت ببريد و نتيجه مثبت آن را شاهد باشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 22:9  توسط محمد رضا   | 

مغز خانم ها و آقایان (آقایون نخونن)

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

 دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

 دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!! !! . "

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 22:2  توسط محمد رضا   |