تبليغاتX
زندگی زیبا ــ ز ز - چند پرسش از حضرت آدم (ع) و پاسخ او

زندگی زیبا ــ ز ز

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است ..... تادر آن عشق نباشد همه درها بسته است

چند پرسش از حضرت آدم (ع) و پاسخ او

روزی حضرت آدم (ع) در محلی نشسته بود، ناگاه شش نفر را که سه نفر آنها سفید روی و نورانی و سه نفر آنها سیاه روی و بد منظر بودند، مشاهده کرد.آن شش نفر نزد آدم آمدند، سفید رویان در سمت راست آدمو سیاه رویان در سمت چپ او نشستند.برای آدم چنین منظره ای شگفت آور و غیر عدی بود، بی درنگ از آنها خواست خود را معرفی کنند و بعد به سمت راست خود توجه کرد و از یکی از سفید رویان پرسید:تو کیستی؟

من عقل و خرد هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در مغز و دستگاه اندشه انسان است.

آدم از سفید روی دیگر پرسید:تو کیستی؟

من مهر و عطوفت هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در دل انسان است.

آدم از سومین نفر از سفید رویان پرسید :تو کیستی؟

من حیا هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در چشم انسان است.

به این ترتیب آدم فهمید که مرکز و مظهر عقل مغز است، مرکز و مظهر مهر و عاطفه قلب است و مظهر و مرکز حیا چشم است.

آنگاه حضرت آدم به سمت چپ نگریست و از سیاه رویان خواست تا خود را معرفی کنند. از یکی از آنها پرسید:

تو کیستی؟

من خودخواهی و تکبر هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در مغز و دستگاه اندشه انسان است.

آدم : مگر عقل در آنجا قرار نگرفته است؟

چرا، ولی هنگامی که من در آنجا مستقر باشم عقل فرار می کند.

آدم از دومین نفر از سیاه رویان پرسید :تو کیستی؟

من رشک و حسادت هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در دل است.

آدم : مگر مهر و عاطفه در آنجا قرار نگرفته است؟

چرا، ولی هنگامی که من در آنجا جای می گیرم مهر و عاطفه بیرون می رود.

آدم از سومین نفر از سیاه رویان پرسید :تو کیستی؟

من طمع و آز هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در چشم است.

آدم : مگر حیا در آنجا قرار نگرفته است؟

چرا، ولی زمانی که من در آنجا جای می گیرم حیا می رود.

به این ترتیب حضرت آدم (ع) درک کرد که خودخواهی و کبر دشمن عقل است، رشک بردن مخالف عاطفه می باشد و طمع و حیا ضد همدیگر هستند.

منبع::::کتاب قصه های قرآن::::

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 15:17  توسط محمد رضا   |