پنج راهي که ميتوانيد به وسيله آن بدون استرس براي مراسم ازدواج خود برنامه ريزي کنيد

هيچ گاه از کاه کوه نسازيد! ياد بگيريد که چگونه به راحتي براي مراسم ازدواج خود برنامه ريزي کنيد. ديشب بعد از اينکه شام سالگرد ازدواجمان را خورديم، به ياد آورديم که دقيقاً يک سال پيش در چنين شبي ما با هم ازدواج کرديم. يکي از دوستان ما که اتفاقاً در جشن ازدواج مانيز که در هارينگتون کانادا برگزار شد حضور داشت، به ماگفت: حتماً در آن شب شما استرس زيادي داشتيد؟ اما هر دوي ما بدون تامل و يک صدا گفتيم :"نه اصلاً!" او در پاسخ گفت: مگر مي شود؟ همه ما شب عروسي خود استرس و اضطراب داريم. اما من و همسرم پاسخ داديم: نه ما نداشتيم! اما شما به راحتي ميتوانيد بر اعصاب خود مسلط باشيد و استرس را از خود دور کنيد. چرا که استرسي که در اين مواقع به وجود مي آيد، همگي ناشي از تلقين هاي تازه عروس و داماد است. طي بررسي ها و مطالعاتي که من در زمينه ازدواج و مسائل زناشويي انجام دادم، فهميدم که ازدواج و برنامه ريزي براي آن حتي از يک خون دماغ هم عادي تر است! من اين ها را به شما مي گويم چرا که هر دفعه که صحبت از ازدواج به ميان مي آيد، همه فکر ميکنند که سخت ترين کار دنيا برنامه ريزي در مورد مراسم ازدواج است و همه با غرولند درباره آن حرف مي زنند. اما درحقيقت برنامه ريزي درباره ازدواج يکي از مهمترين قسمت هر کار يا برنامه است. برنامه ريزي در باره تعداد مهمانان، مکان مراسم، غذاها، گل آرائي ، هزينه ها و مسائل ديگري که پشت سر هم هستند و پيش مي آيند . اگر شما ندانيد چگونه با آنها کنار بيائيد و براي آنها برنامه ريزي کنيد، مطمئناً با مشگل برخورد مي کنيد. براي اينکه داماد هاي عزيز در برنامه ريزي خود براي مراسم دچار مشگل و دردسر نشود، راهنمائي ها و دستورالمل هايي که خودم در مراسم ازدواجم به کار بستم ميگويم . مراسم من در کمال آرمش برگزار شد و من به قدر کافي وقت داشتم که حتي بتوانم گل آرايي زيبا و گران قيمتي نيز ترتيب دهم. هنگامي که من وهمسرم نامزد بوديم، يک سال قبل از ازدواجمان، يک شب يکي از عمو هاي همسرم من را به گوشه اي کشيد و گفت: "عزيز من، به زودي همه چي تمام مي شود، فراموش نکن تاميتواني از اين دوران لذت ببر!" به او گفتم:منظور شما ازدواج است؟ البته او مردي بود که به تازگي از همسرش جدا شده بود و من فکر مي کردم صحبتهاي او غرض ورزي وشوخي است. اما او خنديد و گفت: نه منظور من دوران نامزدي است. البته در دوران ازدواج هم از باهم بودن لذت مي بريد اما الان قدر اين دوران را بدان. بهترين دوران زندگي و شگفت انگيز ترين آن است. من مودبانه لبخندي به او زدم و با خود انديشيدم که چه چيز ميتواند اين خوشي و لذت بي اندازه را در زندگي کم رنگ کند؟ سپس کنار همسر آينده ام رفتم و بازوي اورا با خوشحالي گرفتم. يک هفته بعد، کم کم برنامه ريزي ها براي مراسم ازدواج شروع شد و من کم کم نشانه هاي عدم لذت و شادي کامل را در دوران نازمزدي ديدم. اولين برنامه ما ليست مهمانان بود. در ابتدا ما تصميم داشتيم مراسم خود را در يکي از روستاهاي " کبک" کانادا برگزار کنيم. در منزل روستايي کوچکي که گنجايش 110 نفر را داشته باشد. اما ليست ما حدود 200 نفر شده بود و آمار همچنان بالا مي رفت. من يا بايد دوستان دوران دبيرستان را دعوت نمي کردم و يا فاميل دور و دراز را ؟ دعوتي هاي همسر دو برابر من بود. آيا مي توانستيم همچنان مهمان به ليست اضافه کنيم و تعداد ها برابر بماند؟ کم کم بحث پيرامون اين مساله بين ما جدي شد و طوري شد که آن روز ما شام را با ترش رويي و قهر کنار هم خورديم. شب هنگامي که در رختخواب بودم ، ناگهان به ياد صحبت هاي عموي همسرم افتادم و روي آنها فکر کردم . حق با او بود. "بهتر است پيرامون مسائلي که هيچ لذتي از انجام آنها نمي بريم، صحبت نکنيم." سپس واقعا اين مساله را کنار گذاشتيم. اما همواره اين نگراني وجود داشت که مسائل پيش پا افتاده موجب کدورت بين من و همسرم شود.اما براي جلوگيري از بروز جرو بحث و کدورت احتمالي، من و همسرم تصميم گرفتيم دستورالعمل هايي را که در پائين آمده است به کار ببنديم: يک: فرصت ها را به دست بياوريد. فرصت ها را بقاپيد! درحقيقت براي من تصميم گيري در يک بعدازظهر آرام بسيار راحت تر است تا در يک بعدازظهر پر از جنجال و سرو صدا. دو: در برنامه ريزي وقفه بياندازيد. ما براي برنامه ريزي پيرامون مراسم خود، حدود يک سال وقت داشتيم، بنابراين طي صحبتي که با هم داشتيم، تصميم گرفتيم که پيرامون مراسم زياد صحبت نکنيم و مواقع خاصي را براي برنامه ريزي اختصاص دهيم . براي بسياري، برنامه ريزي دراز مدت براي مراسم ازدواج از کابوس شبانه هم وحشتناکتر است . اما براي ما درحقيقت مانند يک هديه بود. اما ما واقعاً گاهي اوقات اين برنامه را فراموش مي کرديم و سعي مي کرديم از زندگي خود لذت ببريم و فقط هنگامي که در منزل بوديم لحظات کوتاهي در باره آن صحبت مي کرديم. سه: ليست اسامي کمکي. بعضي افراد ترجيح مي دهند از دخالت فاميل در دعوت و تهيه ليست اسامي جلوگيري کنند و کمک آنها را نوعي فضولي مي دانند. در صورتي که ما اعلام کرديم که تمام فاميل مي توانند در تهيه ليست به ما کمک کنند . چرا که ما معتقد بوديم فاميل و اعضاي خانواده عاقل تر و با تجربه تر از ما در اين امر هستند و آنها نيز مشتاقانه به ما کمک کردند و حتي در تدارک محل ازدواج نيز کمک زيادي به ما شد. چهار: آخرين مورد و در حقيقت مهم ترين موردي که بسيار هم آسان است: از کاه کوه نسازيد. چيز هاي بزرگ را خيلي بزرگ نکنيد. هنگامي که آرايشگر من فراموش کرد چند روز قبل از مراسم مدل مو و گريم من را امتحان کند،يا يکي از ساقدوشها پيراهن خود را فراموش کرد بياورد ، ويا يکي از حضرات گرامي فراموش کرد لباس ابريشمي من را بخار دهد،از کنارتمامي اين مسائل به ظاهر بزرگ ما به راحتي و حتي با خنده گذشتنيم . عصر روز عروسي ما به مهمانان شامپاين و نوعي نوشيدني که محبوب ما بود داديم. هنگامي که ميخواستم همسرم را بغل کنم، ناگهان مقداري از نوشيدني روي لباس من ريخت . من سريعاً به دستشويي رفتم تا لکه را پاک کنم . هنگام برگشت نيز با عمه همسرم برخورد کردم . به همسرم لکه قهوه اي رنگ لباسم را نشان دادم و به او گفتم نوشيدني را روي لباسم ريختم. اما او در پاسخ با لبخند به من گفت: اگر تو به من نمي گفتي من اصلا متوجه وجود اين لکه نميشدم. فراموشش کن و از مراسم لذت ببر! من هم همين کار را کردم.